ion

قهرمان عرصه بخشش

زندگی /
شناسه خبر: 382818

پرونده ایثار و فداکاری این بار به‌نام مرد جوانی به ثبت رسید که مسافر بود و لحظه رفتن‌اش را با بخشش زندگی به 5 بیمار نیازمند ماندگار کرد. اهدای اعضای بدن این جوان 30 ساله جان دوباره‌ای به بیماران نیازمندی داد که سال‌ها با درد و رنج دست و پنجه نرم می‌کردند.

ایران آنلاین /     اتاق انتظار پیوند اعضای بیمارستان مسیح دانشوری مثل روزهای گذشته میزبان انسان فداکاری بود که می‌خواست زندگی بخش بیماران باشد. حسن مسافر خوش دل که بر اثر سانحه تصادف مرگ مغزی شده بود اعضای بدنش با رضایت خانواده به 5 بیمار نیازمند اهدا شد.

میثم برادر کوچکتر خانواده با بیان اینکه حسن با این کار بزرگ فداکاری‌اش را تکمیل کرد، گفت: او فرزند اول خانواده بود و همیشه دغدغه پدر و مادرمان را داشت. کارگر کارخانه بود و بعد از ازدواج هم دخترش آینا همه زندگی او شده بود. ما در پیشوا ورامین زندگی می‌کنیم و برادرم هر روز بعد از پایان کار و سر زدن به پدر و مادرمان به خانه می‌رفت. شب حادثه نیز وقتی پیاده در حال رفتن به خانه بود ناگهان در میدان بسیج ورامین با خودرویی تصادف کرد. او را به بیمارستان 15 خرداد ورامین منتقل کردند و از آنجا نیز به بیمارستانی در تهران منتقل شد. وقتی خبردار شدیم بلافاصله به بیمارستان رفتیم. چند آزمایش و سی تی اسکن از سر او گرفتند و به ما گفتند خونریزی مغزی دارد. کاری جز دعا از دست ما بر نمی‌آمد. دو روز از این وضعیت سپری شد تا اینکه پزشکان اعلام کردند حسن مرگ مغزی شده است. یکی از پزشکان متخصص با ما صحبت کرد و با تشریح مرگ مغزی چند راه حل مقابل ما قرار داد. او گفت می‌توان این وضعیت را با کمک دستگاه ادامه داد اما بعداز چند روز برادرتان با کمک دستگاه نیز نمی‌تواند به زندگی ادامه بدهد و اعضای قابل اهدای او نیز قابلیت اهدا پیدا نخواهند کرد. او پیشنهاد اهدای اعضای بدن برادرمان را مطرح کرد و گفت:با این اعضای سالم می‌توان چند بیمار نیازمند را که سال‌هاست به خاطر از دست دادن عضو حیاتی بدن با درد و رنج زندگی می‌کنند از این وضعیت نجات داد.
وی ادامه داد: تصمیم بسیار سختی بود و نمی‌خواستیم تنها دلخوشی‌مان که دیدن نفس‌های او بود را نیز ازما بگیرند. اما حرف‌های همسر برادرم تردید ما را از بین برد. او گفت حسن همیشه از اهدای عضو حرف می‌زد و می‌گفت خیلی دوست دارد که بعد از مرگ اعضای بدنش به بیماران نیازمند اهدا شود. وقتی متوجه شدیم برادرمان نیز به این تصمیم رضایت داشت همگی برگه رضایتنامه را امضا کردیم و ساعتی بعد با بدرقه اعضای خانواده، او به اتاق عمل منتقل و اعضای بدنش به بیماران نیازمند اهدا شد. تنها دغدغه ما این روزها بهانه دختر سه ساله برادرم است اما وقتی بزرگ شد به او خواهیم گفت که پدرش یک قهرمان بود که به چند پدر بیمار زندگی دوباره‌ای بخشید. او را در امامزاده روستای علی آباد به خاک سپردیم و دوست داریم در آینده‌ای نزدیک کسی که قلب او را گرفته از نزدیک ببینیم و دلتنگی‌مان را با شنیدن صدای تپش‌های قلب حسن برطرف کنیم.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.