ion

در گفت و گو با علیرضا بهشتی و فرشاد مومنی مطرح شد :

توسعه عادلانه ؛ راه‌حل شهید بهشتی برای برون‌رفت از مسائل اقتصادی امروز جامعه

اندیشه /
شناسه خبر: 375624

شاه‌بیت اندیشه‌های شهید بهشتی در زمینه «توسعه عادلانه» مسأله «مشارکت مردمی» است و تأکید می‌کند که هر کس با هر انگیزه‌ای در هر سطحی مردم را مأیوس کرده و از ایشان «مشارکت‌زدایی» کند، بزرگترین ظلم را به جهان علم، اندیشه اسلامی، آینده کشور و سرنوشت توسعه عادلانه کرده است.

ایران آنلاین / گروه اندیشه:

مشکلات اقتصادی، این روزها، پای ثابت بحث‌های روزمره مردم شده است؛ از صفحه یک روزنامه‌ها و اخبار برگزیده دیگر رسانه‌ها گرفته تا دورهمی‌های خانوادگی و نشست‌های تخصصی نخبگان دانشگاهی. آیت‌الله شهید دکتر سیدمحمد حسینی‌بهشتی (1307-1360) از معدود عالمان دینی معاصر است که در زمینه مسائل اقتصادی تأملات عمیقی دارد که توسل به آنها می‌تواند گره‌گشای بسیاری از مسائل اقتصادی امروز ما باشد. کتاب‌‌های «نظام اقتصادی در اسلام»، «بانکداری، ربا و قوانین مالی اسلام» ، «مالکیت، کار، سرمایه» از جمله آثاری است که در آنها شهید بهشتی دیدگاه‌های «توسعه عدالت‌محور» خود را طرح می‌کند.

دکتر علیرضا بهشتی، فرزند شهید بهشتی و استاد علوم‌سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، و دکتر فرشاد مؤمنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، در این میزگرد ما را همراهی کردند تا راه‌حل‌های شهید بهشتی برای مسائل اقتصادی امروز جامعه ما را تبیین کنند.

***

*تلقی عدالت محورانه از توسعه که شهید بهشتی بر آن تأکید دارند، چقدر می‌تواند برای مسائل امروز ما در عرصه اقتصاد گره‌گشا باشد؟

دکتر علیرضا بهشتی: امروزه، ما شاهد بروز و ظهور دو پارادایم هستیم؛ نخست، پارادایمی که خود را در «جنبش دموکراسی‌خواهی» نشان می‌دهد و دوم پارادایمی که خود را در «جنبش نان» یا مطالبات مربوط به امور معیشتی و زندگی روزمره مردم منعکس می‌کند. معتقدم، حلقه وصل این دو بحث (جنبش نان و جنبش دموکراسی‌خواهی)، «عدالت» است و پایه‌ها و مبانی این تلقی، در اندیشه شهید بهشتی به وضوح آشکار است.

برای رسیدن به آن، شهید بهشتی بیشترین تأکید را بر «خردورزی همگانی» دارد و این، به معنای مشورت گرفتن از این و آن نیست که یک شکل تقلیل یافته از خردورزی است. خردورزی همگانی ارکانی دارد؛ از جمله اینکه فرآیندهای تصمیم‌گیری براساس «برآیند دانش کشور» باشد؛ به این معنا که حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و صاحبنظران اعم از روحانی و غیرروحانی درگیر مسائل روز کشور باشند.

 

مرحوم شهید بهشتی در کتاب «بهداشت و تنظیم خانواده» نکاتی را مطرح می‌کنند که در واقع این نکات برآیند صحبت‌های ایشان در جلسه‌ای (قبل از انقلاب) با شرکت مرحوم مطهری و مرحوم جعفری است که می‌گویند اینها که همه گفتیم تا قبل از شکل‌گیری جامعه اسلامی است، اگر بخواهد جامعه اسلامی شکل بگیرد، آنجا در خصوص مسأله‌ای مثل بهداشت و تنظیم خانواده یک فقیه به تنهایی نمی‌تواند نظر دهد و باید مجموعه‌ای از اهالی فکر دور هم جمع شده و با هم گفت‌وگو کنند تا تصمیمات درستی اتخاذ شود و برای این گفت‌وگوها دو شرط قائل می‌شوند: نخست اینکه، گفت‌وگوکنندگان، آزاده باشند، یعنی از هرگونه روابط قدرت، محدودیت‌ها و مناسبات حکومتی، صنفی و طبقاتی رها باشند و دوم اینکه، به یک زبان مشترک برسند.

به زعم ایشان، اگر در جریان چنین گفت‌وگوهایی، این شروط محقق نشود ما با «اضطراب‌های گفتمانی» مواجه می‌شویم که البته سطحی از آن، امروز در جامعه ما به چشم می‌خورد.

ایشان همچنین سیستم‌های نظارتی را، ذیل عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» به شکل مبسوطی توضیح می‌دهند. به باور ایشان جامعه اسلامی، جامعه «به من چه» و «به تو چه» نیست و همه می‌توانند و باید اظهارنظر کنند، آنچه که باید قاعده‌مند شود، میزان «دخالت» است، وگرنه نظارت مستمر شهروندان جز واجبات حکومت اسلامی است.

همچنین دکتر بهشتی، در میزگردهای تلویزیونی به ابعاد اقتصادی قانون اساسی در مورد «اوقات فراغت» تأکید می‌کند که شهروند ما بایستی فرصت کافی برای مطالعه و شرکت در جلسات مختلف را داشته باشد تا بداند که در جامعه‌اش چه می‌گذرد. ما اکنون «اوقات فراغت» را به «تعطیلات» فروکاسته‌ایم. این در حالی است که «اوقات فراغت» یکی از بحث‌های مهم و کلیدی در بحث «توسعه انسانی» است.

معتقدم، بحث عدالتخواهی محل گره خوردن «جنبش دموکراسی‌خواهی» و «جنبش نان» است و این البته با فهم نظام اقتصادی نولیبرالی حاکم بر جهان سازگار نیست؛ چون آنچه نظام اقتصاد نولیبرال از عدالت می‌فهمد، این است که وضعیت اقتصادی کل جامعه را اصلاح کرده و بهبود ببخشد و فرودستان از این وضعیت مطلوب، استفاده خود را ببرند و سهم خود را از ریزش سرمایه از لا به لای انگشتان طبقات فرادست بگیرند. این نگرش، با دیدگاه شهید بهشتی اصلا سازگار نیست.  شهید بهشتی معتقد است که باید از  هر حکمی که خلاف عدالت است، ممانعت کرد.

دوستانی که طرفدار نظام نولیبرالی هستند، اتهامی را به شهید بهشتی می‌زنند و آن این است که ایشان تحت تأثیر چپ‌ها و مارکسیست‌ها بوده است و حتی برخی تا جایی پیش رفته‌اند که مبنای  اصل 43 و 44 قانونی اساسی را برآمده از مبانی حزب توده عنوان کرده‌اند. این تنها یک توهم است. البته گفتمان‌ها با هم بده بستان دارند و گفتمان‌های معاصر در خلاء رشد نمی‌کنند، اما شهید بهشتی در یکی از میزگردهای تلویزیونی خود، به صراحت مرزبندی خود را از یکطرف با نظام لیبرالی موجود و از طرف دیگر با نظام سوسیالیستی که در آن دوره در بخشی از دنیا حاکم بود، مشخص می‌کند. واقعیت این است توسعه برای شهید بهشتی مبنایی قرآنی دارد و اصل آن نیز بر «عدالت» است. مبانی که شهید بهشتی مطرح کردند می‌تواند راه‌حلی برای برون رفت ما از مسائل امروز باشد.

*ما چقدر در کاربست اندیشه‌های اقتصادی شهید بهشتی در جامعه موفق عمل کرده‌ایم؟

دکتر فرشاد مؤمنی: ادعا می‌کنم که از جنبه اقتصادی بخش اعظم گرفتاری‌های ما دقیقا به واسطه نادیده گرفتن قانون اساسی پدیدار شده است. معتقدم، چون قانون اساسی را به مثابه یک سیستم عینیت‌بخش به آرمان‌های الهی و اسلامی‌مان در نظر نگرفتیم، گرفتار مسائل امروز شدیم. اگر جمهوری اسلامی بخواهد عادلانه و صادقانه اداره شود باید یک فراخوانی در این زمینه گذاشته شود با این پرسش که آیا شرایط کنونی محصول عمل کردن به قانون اساسی به صورت سیستمی هست یا نه محصول مصلحت‌اندیشی‌ها است؟ معتقدم ما آنچنان که باید به قانون اساسی اقتدا نکردیم و آمادگی دارم با هر کسی که اینگونه فکر نمی‌کند یک گفت‌وگوی سازنده داشته باشم.

به نظر من، قانون اساسی مصوب 1358 بزرگترین میراث اندیشه‌ای مسلمان‌ها در تاریخ اسلام برای عینیت بخشیدن به جامعه آرمانی مورد نظر خداوند است؛ منتهی همانطور که شهید بهشتی در کتاب «مبانی نظری قانون اساسی» مطرح کردند، نباید حتی قانون اساسی را با همه‌ کیفیتی که دارد، مطلق انگاشت. چون به هر حال، قانون اساسی یک محصول بشری است که با تکیه بر استنباط‌های فقیهان و غیرفقیهانی که در آن زمان جزو خبرگان بوده‌اند، تصویب شده است. بنابراین، شهید بهشتی، قویا بر این باور هستند که به مرور و با پیشرفت علم و فناوری استنباط‌های کارآمدتر از دین خدا امکان‌پذیر می‌شود و دوم اینکه قانون اساسی بر اساس شناختی است که ما تا آن روز از بایسته‌های توسعه ایران داشته‌ایم، به رشته تحریر درآمده است، پس اگر شرایط ایران تغییر کرد طبیعتا فهم ما از نیازهای مقتضی زمان برای کشورمان نیز تغییر خواهد کرد. تحت این دو چارچوب، قانون اساسی باید به شکل مناسب بازنگری شود.

 معتقدم، یکی از مصداق‌ها و تجلی‌های عینی یک برنامه اصولی برای حرکت به سمت توسعه عادلانه، بازگشتن به قانون اساسی است. آیت‌الله شهید دکتر بهشتی به شکل منحصر به فردی ساز و کارهای عملیاتی شدن و عینیت‌بخشی به «توسعه عادلانه» را در قانون اساسی پیش‌بینی کرده‌اند و ایران در این زمینه در میان کشورهای در حال توسعه، پیشگام است؛ چرا که در قانون اساسی آن حتی مسأله بنیان‌های محیط زیستی توسعه پایدار در کنار بنیان‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی توسعه پایدار توأمان مورد توجه قرار گرفته است. اما متأسفانه ما با قانون اساسی برخورد ابزاری کردیم و بر این باورم که  بازگشت به موازین آن در حیطه اقتصادی بسیار می‌تواند برای ما نجات‌بخش و راهگشا باشد.

شاه‌بیت اندیشه‌های شهید بهشتی در زمینه «توسعه عادلانه» مسأله «مشارکت مردمی» است و تأکید می‌کنند که هر کس با هر انگیزه‌ای در هر سطحی مردم را مأیوس کرده و از ایشان «مشارکت‌زدایی» کند، بزرگترین ظلم را به جهان علم، اندیشه اسلامی، آینده کشور و سرنوشت توسعه عادلانه کرده است.

 شهید بهشتی در صفحه 52 «مبانی نظری قانون اساسی» می‌نویسد: بزرگترین خطری که جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند این است که رفتارهای حکومت در بین شهروندان احساس پوچی و بی‌فایده بودن را ایجاد کند. بنابراین، از این زاویه من فکر می‌کنم ما خیلی بتوانیم بحث‌های فعال و انتقادی راجع به آن رویه‌های مشارکت‌زدا در حیطه سیاست، اقتصاد و اجتماع داشته باشیم.

«دانش توسعه» می‌گوید حکومتی که «مشارکت‌زدایی» می‌کند، هزینه‌های هماهنگی را در جامعه بالا می‌برد و اداره چنین جامعه‌ای بسیار گران و پرهزینه خواهد شد. محور دوم این است که کارایی آن هزینه‌هایی که صورت می‌گیرد به شدت پایین می‌آید و مؤلفه سوم این است که بر گستره و عمق فساد افزوده می‌شود.

اینها هزینه‌های اجتماعی مشارکت‌زدایی از مردم است و به همین خاطر، معتقدم، بسط فرصت‌های شغلی مولد در شرایط کنونی برای برون رفت از بحران‌های اقتصادی-اجتماعی ایران، نجات‌بخش است و در این زمینه بند دو از اصل 43 قانون اساسی که شهید بهشتی آن را «نظریه وفور ابزار تولید» نامید و با افتخار آن را ابداع خود عنوان کرد، می‌تواند برای امروز ما بسیار راهگشا باشد.

*رویکرد «عدالت محورانه» شهید بهشتی به توسعه در بستر یک جامعه پسا انقلابی شکل گرفت. چنین رویکردی چقدر متأثر از گفتمان‌های حاکم در آن دوره بود؟

 بهشتی: دیدگاه‌هایی که در مورد توسعه عنوان می‌شود، ربط وثیقی با جهان‌بینی دارد که در پس آنها وجود دارد. طبیعتا در هر جهان‌بینی «جایگاه انسان» و ماهیت آن از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ مثلا در دوره مدرن «انسان» کانونی‌ترین مفهوم در مباحث توسعه‌ای است که به عنوان «جانوری اقتصادی» تعریف می‌شود. این انسان مدرن، رابطه پیشامدرن خود را با خالق هستی و با طبیعت هر دو تغییر داده است تا بر مبنای «عقلانیت خودبنیاد» خود حرکت کند.

فهم مرحوم شهید بهشتی در زمانه‌ای شکل گرفت که مباحث مکاتبی همچون مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم، لیبرالیسم رایج بود، اما شهید بهشتی در بحث‌های خود همواره یک مفهوم کانونی و دال مرکزی داشت و آن تعریف خاصش از انسان از دیدگاه قرآن بود که سرآغاز همه بحث‌ها است.

اتفاقا در کتاب «نظام اقتصادی در اسلام» که امسال منتشر شد و جلد اول آن به مباحث نظری اختصاص دارد، ایشان بحث مفصلی را در مورد «انفاق» مطرح می‌کنند. یکی از هنرهای مرحوم شهید بهشتی این است که مفاهیم و اصطلاحات رایج گفتمان دینی را باز تعریف می‌کند و این بازتعریف هم معمولا با ارجاع به ریشه لغت و ساختار و بافتار تاریخی‌اش صورت می‌گیرد. «انفاق» به معنای خرج کردن است و بنابراین مباحثی همچون مالیات و نظام مالیاتی و... که ذیل بحث انفاق قرار می‌گیرد را پوشش می‌دهد.

شهید بهشتی در اوایل دهه پنجاه در خصوص «انفاق» در دو جا صحبت کرده‌اند: یکی در انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان که چهار جلسه بود (و ما متأسفانه موفق نشدیم که نوار یکی از آن جلسات را پیدا کنیم که امیدواریم با کمک خوانندگان شما نوار دیگر هم پیدا شود) و دوم هم در درسگفتارهای تفسیری «در مکتب قرآن» است. ایشان در ضمن ارائه مباحثی در خصوص انفاق، پایه دوم (پایه اول بحث خدا است) جهان‌بینی اسلامی را مفهوم انسان عنوان می‌کند. من این مفهوم را خیلی خلاصه صورتبندی و عرض می‌کنم؛

شهید بهشتی وجه ممیزه انسان از موجودات دیگر را «انتخاب‌گری» او می‌داند. این ویژگی (انتخابگری) دو مؤلفه دارد: یکی «آگاهی» و دیگری «آزادی». به زعم شهید بهشتی، انتخاب بدون هیچ یک از این دو (آزادی و آگاهی) معنا و مفهومی نخواهد داشت. از طرفی، به باور ایشان، انتخاب انسان پیامدهایی هم دارد: انسان مسئول است و رها شده نیست و این مسئولیت‌ها چنین است: رابطه انسان با خدا، جامعه، خود، تاریخ و طبیعت.

ایشان برای مثال در مورد طبیعت، مسأله استثمار طبیعت (برخلاف تفکر مدرن که در آن زمان بسیار غالب است) را مذموم می‌شمارند و به نوعی بر همزیستی خلاقانه با طبیعت تأکید می‌کند.

ایشان همچنین در مورد تاریخ، بدون اینکه مقهور فلسفه‌های جبر تاریخی زمان خود شوند، همواره بر مبارزه بین حق و باطل به عنوان نگرش ما مسلمانان به آینده تاریخ باور و التزام دارند. به هر حال، «انسان»ی که شهید بهشتی از آن سخن می‌گوید با اجتماع نیز در ارتباط است. بنابراین، بخشی از زندگی او بعدی اقتصادی دارد. مرحوم شهید بهشتی بحثی را در کتاب «نظام اقتصادی در اسلام» دارند و در آن یازده زیربنا را برای اقتصاد اسلامی مطرح می‌کنند.

نکته قابل توجه در اندیشه ایشان این است که اقتصاد باید در خدمت شکوفایی قابلیت‌ها و ظرفیت‌های انسانی قرار گیرد. این هدف و غایت اصلی است؛ به این معنا، نگاه شهید بهشتی یک نگاه «نو ارسطویی» است. این ادبیات در مقدمه قانون اساسی و در بخش اقتصادی قانون اساسی هم وجود دارد. بر این اساس، می‌توان گفت اندیشه شهید بهشتی، اندیشه پیشگامی است و این پیشگامی مدیون فهم خاص ایشان از «انسان» است. بسیار پیش‌تر از آنکه محبوب‌الحق (اقتصادان و سیاستمدار پاکستانی) و آمارتیاسن (استاد فلسفه اقتصاد دانشگاه هاروارد) مفهوم «قابلیت» و «توسعه انسانی» را مطرح کنند.

آمارتیاسن از جمله متفکرانی است که نخستین بار بحث‌های توسعه انسانی را مطرح کرد اما او وقتی از انسان حرف می‌زند، یک انسان منفرد، متفرد و اتمیزه شده غربی را به عنوان مفهوم پایه معرفی می‌کند. نقطه قوت بحث شهید بهشتی این است که از آن می‌گذرد و نه به اصالت فرد و نه به اصالت جامعه بلکه به اصالت آمیخته فرد و جامعه باور دارد.

ایشان با سرمایه‌سالاری از هر نوعی مخالف هستند، چه سرمایه‌سالاری از طرف حکومت یا دولت باشد و چه سرمایه‌سالاری از طرف بخش خصوصی. در این راستا، راهکار عملی‌ که برای مقابله با سرمایه‌سالاری عنوان می‌کند «گسترش تعاونی‌ها» است و در این بخش نیز مجددا بر روی بحث ظرفیت‌ها و قابلیت‌های افراد برای شکوفا شدن انگشت می‌گذارد و این با هدف و غایتی که برای خلقت انسان در آفرینش هستی وجود دارد، سازگار است.

مرحوم بهشتی مثل هر متفکر دیگری با گفتمان‌های معاصر خود تبادل دیدگاه می‌کند اما این بدان معنا نیست که آراء شهید بهشتی صرفا انفعالی و واکنشی باشد. ایشان از پایه‌ای شروع می‌کند که متکی بر یک فهم جدید نسبت به انسان و جامعه است؛ اما مبداء اندیشه او، قرآنی است.

*شهید بهشتی در جریان توسعه، بیش از همه بر «عدالت» تأکید دارد. مؤلفه‌های «توسعه عادلانه» از دیدگاه شهید بهشتی چیست؟

مؤمنی: معتقدم، حداقل می‌توان با 5 نقطه عزیمت متفاوت، نگاه شهید بهشتی را در مورد «توسعه عادلانه» ردگیری کرد که طبیعتا اکنون مجال برای باز کردن همه آنها نیست و من در این بحث یکی از آن زاویه‌ها را انتخاب می‌کنم.

 

اگر یکی از پیشروترین رویکردهای نظری به توسعه را مبنا قرار دهیم، این پرسش راهبردی مطرح می‌شود که چه رابطه و نسبتی بین «پیشه‌ها» و «اندیشه‌ها» وجود دارد. آنانی که تحولات انسانی-اجتماعی را «مادی- معیشتی» تفسیر می‌کنند، به «تقدم پیشه‌ها» قائل هستند و آنانی که بر «ذهن خلاق و خصلت اعتبارسازی» انسان اتکاء دارند، بر «تقدم اندیشه‌ها» اولویت می‌گذارند. چیزی که من از آثار شهید بهشتی متوجه می‌شوم این است که ایشان در عین حال که به داد و ستد و تعامل بنیادی بین پیشه‌ها و اندیشه‌ها قائل هستند اما در آخرین تحلیل، تقدم را به «اندیشه‌ها» می‌دهند و معتقدند که سرنوشت انسان بیش از هر چیزی تابع اندیشه‌های او است.

بنابراین، وقتی ایشان به مسأله «توسعه عادلانه» نگاه می‌کند، ابتدا سعی می‌کند وجوه اندیشه‌ای آن را برجسته کند. همانطور که می‌دانید ما یک اثر مستقل واحد در خصوص آراء شهید بهشتی در مورد «عدالت اجتماعی» یا «توسعه عدالت‌محور» نداریم. بنابراین، ناگزیر باید همه آثار ایشان را مرور کنیم تا بتوانیم استانداردهایی را بدست آوریم. ایشان مثلا در کتاب «روحانیت، رهبری و ولایت» بحث بسیار منحصر به فردی را مطرح می‌کند در این خصوص که «چرا انسان باید مبارزه حق و باطل را جدی بگیرد؟» و در این راستا، تأکید می‌کند که تلاش برای بهبود زندگی انسان‌ها یک امر عقلائی است که هر انسان خردورزی باید برای آن تلاش کند.

توسعه با «جهان‌بینی» و «ایدئولوژی» پیوند دارد و برای شهید بهشتی، این پیوند مبنایی قرآنی نیز دارد. ایشان در کتاب «نقش آزادی در تربیت کودکان» و کتاب «سه گونه اسلام» تأکید می‌کند که تلاش برای تغییر اجتماعی اعتلاء‌بخش، یک تکلیف قرآنی است.

ایشان همچنین بر عمل و عینیت‌بخشی آرمان‌ها نیز تمرکز بسیار ویژه‌ای دارند و در کتاب «حق و باطل از دیدگاه قرآن» مکرر توضیح می‌دهد که از نظر قرآن ادعای صرف در باب برتری اندیشه اسلامی مطلقا کافی نیست. شما باید عملا و عینا این را به نمایش بگذارید و از نظر ایشان بد دفاع کردن از دین جزو بزرگترین ظلم‌هایی است که یک انسان موحد می‌تواند مرتکب شود. ایشان تا آنجا به مسئولیت عینیت‌بخشی به جامعه آرمانی تأکید می‌کند که در کتاب «سه گونه اسلام» می‌‌نویسند: «از نظر قرآن حتی قیامت نیز چیزی جز تجلی‌گاه عمل انسان‌ها نیست.»

ایشان در کتاب «حق و باطل از دیدگاه قرآن» تعیبرهای بسیار تکان‌دهنده‌ای را مطرح می‌کند و با استناد به آیات قرآن تأکید می‌کند که عزت به صورت انحصاری متعلق به خداوند، رسولانش و مؤمنان است. حال عزت در معنای دنیوی همان چیزی است که ما اسم آن را «توسعه» می‌گذاریم و بعد تأکید می‌کند که اگر مسلمان‌ها در دنیا چندان که شایسته‌شان است از عزت برخوردار نیستند به این دلیل است که چنان که باید حاملان حق و عدل نیستند و اینجا است که بحث «توسعه عادلانه» موضوعیت پیدا می‌کند. به زعم ایشان، ( چنانکه در کتاب حق و باطل عنوان می‌کنند) معنای اصلی زندگی «عشق به عدل» است و عدل همچون یک متغیر کنترلی است که انسان‌ها با آن «انسانیت» خود را محک می‌زنند.

*شهید بهشتی اساسا چه تعریفی از عدالت دارند؟

مؤمنی: ایشان در کتاب «بایدها و نبایدها» می‌‌نویسد: اساس فلسفه عدالت‌محوری، در خلقت انسان این بوده است که در سایه عدالت‌محوری، بنیادی‌ترین برخورد انتقادی با تعطیلی عقل و جمود صورت می‌گیرد. بر این اساس، مادامی که به سمت عدالت حرکت کنیم، به مرور عقل‌محور خواهیم شد و با جمود فکری و تحجر و واپس ماندگی مرزبندی پیدا خواهیم کرد.

 وجه دیگر «اندیشه عدالت‌محوری» از دیدگاه شهید بهشتی این است که اگر ما قائل به عدالت نباشیم نمی‌توانیم قائل به حسن و قبح ذاتی افعال باشیم و آنهایی که چنین گرفتاری پیدا می‌کنند اسیر هرج و مرج فکری در زمینه ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی می‌شوند؛ برای مثال، در ساختار قدرت اگر یک فعل واحد را «نیروی خودی» انجام دهد یک جور تلقی و واکنش صورت می‌گیرد و اگر «غیرخودی» همان فعل را انجام دهد، واکنش‌ها به شکل دیگری خواهد بود و این یعنی ما با عدالت فاصله داریم و چون فاصله داریم به قول شهید بهشتی در زمینه ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی با خصلت یک بام و چند هوا رفتار می‌کنیم.

بحث سومی که در کتاب «بایدها و نبایدها» مطرح می‌شود، این است که می‌گوید فقط آنانی که قائل به عدالت هستند، نسبت به انتظار پاداش‌های بدون عمل مرزبندی می‌کنند. من اسم آن را «اصل تناسب صلاحیت‌ها و برخورداری‌ها» گذاشته‌ام. از همین زاویه می‌توان به «مهمترین خصلت اقتصاد سیاسی ایران» ورود کرد؛ یعنی خصلت رانتی آن؛ یعنی مناسباتی که موجب می‌شود آنان که صلاحیت ندارند، اغلب برخورداری بیشتری داشته باشند.

ایشان همچنین تأکید می‌کنند که اگر ما محکی به نام «عدالت» نداشته باشیم استفاده ابزاری از دین سکه رایج خواهد شد و همچنین معتقدند که امر و نهی عدالت‌محور، برنامه می‌خواهد و در غیاب برنامه ما با هرج و مرج روبه رو می‌شویم.

اما از همه‌ این وجوه مهمتر آن است که شاید شهید بهشتی جزو معدود اسلام‌شناس‌هایی است که مسأله عدالت را بر همه  شئون فهم و عمل از اسلام مسلط می‌دانند.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.