ion

نخستین تجربه جنگی با تکیه برسلاح توکل

پایداری /
شناسه خبر: 371158

هنوز یک هفته ازپیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) نگذشته بود که ایادی استکبار به پادگان مهاباد حمله کردند و این مرکز بزرگ نظامی را به‌طور کامل خلع سلاح کردند. به‌دنبال آن شهر‌ها و روستاهای منطقه را به آشوب کشانده، نیروهای مؤمن، انقلابی و کارمندان دولتی و نظامیان را به قتل رساندند.

ایران آنلاین /هنوز یک هفته ازپیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) نگذشته بود که ایادی استکبار به پادگان مهاباد حمله کردند و این مرکز بزرگ نظامی را به‌طور کامل خلع سلاح کردند. به‌دنبال آن شهر‌ها و روستاهای منطقه را به آشوب کشانده، نیروهای مؤمن، انقلابی و کارمندان دولتی و نظامیان را به قتل رساندند. در این برهه دلیر مردانی که احساس مسئولیت کرده بودند از گوشه‌گوشه این سرزمین جهت دفاع از دین، ناموس آب و خاک کشورشان، به کردستان سرازیر شدند.
غیورمردان ایثارگر سرگرم نظم و سامان دادن به آن دیار بودند که مهره از پیش طراحی شده دشمنان انقلاب، صدام حسین، با تجاوز از زمین، هوا و دریا جنگ گسترده و بی‌رحمانه‌ای را به کشورمان تحمیل کرد. صدام در روز 31 شهریور ماه سال 1359 با 12 لشگر و چندین تیپ مستقل تهاجم خود را آغازکرد که تنها استان خوزستان با 6 لشگر و چند تیپ مورد هجوم قرار گرفت.در آن شرایط، ارتش از انسجام کامل برخوردار نبود وبرای مقابله با تمام ظرفیت خود بویژه در استان خوزستان بامشکلاتی روبه‌رو بود.
بنابراین یک لشکر(لشکر92 اهواز) و چند پاسگاه مرزی در مقابل 6 لشگر و چند تیپ کاری نمی‌توانست انجام دهد. سپاه هم که 15 ماه بیش از تأسیس آن نگذشته بود که بخشی از استعداد نظامی آن هم در شهرها مشغول نبرد با گروهک‌های الحادی و دست نشاندگان چپ و راست بود. کم کم با تهاجم بیشتر ارتش عراق و پیشروی در عمق خاک کشورمان، یگان‌هایی از ارتش و نیروهای سپاه و نیروهای مردمی از شهرها و استان‌های کشور به مناطق مرزی، بالاخص مناطق مرزی جنوب غربی کشورسرازیر شدند.
ارتش بعث عراق از منطقه خین و شلمچه خود را به خرمشهرنزدیک کرده و از شمال آن شهر خود را به رودخانه کارون رسانده و از پل‌های حفارشرقی، قصبه و مارد عبور کرده و ضمن اشغال جاده‌های اهواز - آبادان و همچنین اهواز - ماهشهر با گرایش به سمت راست سعی داشت از جنوب آبادان و منطقه ذوالفقاریه، آبادان را به محاصره کامل خود درآورد که نبرد دلیرانه منطقه ذوالفقاریه نقشه شوم دشمن را نقش برآب کرد.
لشگر سوم زرهی عراق نیزاز منطقه مارد واز روی جاده آسفالته اهواز - آبادان تا منطقه دارخوین پیش آمد که در نبرد با نیروهای ایرانی چند کیلومتری عقب کشید و در جنوب روستای سلمانیه مستقر شد. دراین محور نیروی چندانی در مقابل دشمن نبود، توپخانه ارتش در سه راهی شادگان و پاسگاه ژاندارمری هم درون دارخوین قرار داشت.
 تعداد 80 نفراز نیروهای سپاه استان اصفهان که در کردستان با شهید خرازی تحت عنوان گروه ضربت بودند درگیر مقابله با ضدانقلاب بودند بلافاصله با هجوم سراسری ارتش عراق به خاک کشورمان خود را به منطقه دارخوین رساندند، همچنین عده دیگری هم که جداگانه از اصفهان مستقیماً به منطقه جنوب آمده بودند به گروه شهید خرازی و حاج احمد کاظمی پیوستند و در کنار سایر مدافعین در جبهه فیاضیه آبادان مستقرشدند و تحت امر فرماندهان رحیم صفوی، حسن باقری و غلامعلی رشید و.... در قرارگاه اهواز (پادگان گلف) قرار گرفتند.
با استقرار نیروها در منطقه، کار شناسایی خطوط دشمن به‌دستور فرماندهان آغاز شد. در منطقه سلمانیه نهر آبی وجود داشت که از رودخانه کارون انشعاب می‌گرفت و به طرف جاده اهواز - آبادان برای کشاورزی روستاییان می‌رفت. نیروهای خودی کنار این نهر آب خط پدافندی تشکیل داده بودند که فاصله بین نیروهای ما و عراقی‌ها زمین‌های کشاورزی بود. پس از شناسایی منطقه، به تدبیر فرماندهان حفر یک کانال آغاز شد که در تمامی مراحل انجام آن به‌صورت سری و محرمانه باقی ماند. همچنین در فاصله 50 متر به 50 متر، سنگرهایی برای نیرو و انبار مهمات ایجاد شد. کانال به طول 1750 مترامتداد یافت تا به میدان مین دشمن و نزدیک سنگرهای عراقی‌ها رسید و بخش انتهایی کانال به‌صورت T شکل کنده شد که هنگام یورش به دشمن بهتر بتوان خط را پوشش داد.
تقاضای حمله به خط دشمن از قبل به قرارگاه داده شده بود که با موافقت قرارگاه، کار شناسایی، سازماندهی و چینش نیروها، همچنین تعیین مسئولان، نیروهای تخصصی و.... انجام گرفته بود. کل نیروهای عمل‌کننده در حد یک گردان، یعنی 3 گروهان که جمع کل آنان از 270نفرتجاوز نمی‌کرد، بود، ولی همه نیروها با روحیه بالا و آمادگی کامل و بدون ترس از مرگ آماده عملیات بودند.
محورعملیات از شمال به جنوب از کنار رودخانه کارون تا جاده اهواز- آبادان و در امتداد جنوب روستای سلمانیه بسوی خطوط دشمن و پل مارد بود.
گروهان اول که باید از کنار رودخانه کارون به پیش می‌رفت و از لابلای درختان و جنگل و بوته زارها و باتلاق پیشروی می‌کرد مشکل‌ترین قسمت عملیات را برعهده داشت. فرماندهی این گروهان را برادر دلاور، رضا رضایی برعهده داشت. هدایت گروهان دوم را هم که باید از بخش میانی منطقه و از طریق کانال خود را به دشمن نزدیک کرده و با یورشی سهمگین عرصه را بر بعثیون زبون تنگ می‌کرد  برعهده شیرمردی از دانشجویان پیرو خط امام به نام منصور موحدیان گذارده شده بود.
گروهان سوم هم باید در شرق منطقه عملیاتی عمل می‌کرد ومأموریتش ممانعت از دور زدن نیروها توسط دشمن بود. همچنین باید در محور جاده آسفالت اهواز - آبادان به سمت جنوب عمل می‌کرد. فرماندهی این گروهان هم با برادر دلیری به نام محمود پهلوان‌نژاد بود. در طول چندماهی که نیروها در منطقه مشغول شناسایی، سنگرسازی، آموزش یا هر اقدام دیگری بودند، موفق شدند همه چیز به‌صورت مخفیانه و بدون سروصدا انجام گیرد. باتوجه به اینکه درمنطقه دارخوین فعالیت جاسوسی به نفع دشمن زیاد بود و این کار را بسیار دشوار می‌کرد، ولی هرگز دشمن از عملیات پیش رو خبردار نشد.
باتوجه به اینکه خط پدافندی ما قبل ازعملیات «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا» به خط شیر معروف شده و همه نیروهای آن را بچه‌های سپاه استان اصفهان و تعداد معدودی دانشجویان پیرو خط امام و افراد متفرقه تشکیل می‌دادند و از طرف بنی صدر مورد بی‌مهری بود، هرگز اطلاعاتی از طرح وبرنامه عملیات به بیرون درز نکرد و ما توانستیم از اصل غافلگیری استفاده کنیم و به اردوی دشمن یورش ببریم.
پس از آنکه همه چیز مهیا شد با هماهنگی حجت‌الاسلام ردانی‌پور آن شهید وارسته، شهید بهشتی وارد منطقه شد و در شب 21 خرداد ماه که قرار بود تا چندساعت دیگر یورشی به سنگرهای کافران بعثی صورت گیرد، توسط شهید بهشتی سخنرانی جالبی انجام گرفت و خبر عزل بنی صدر به دستور امام خمینی نیز به رزمندگان داده شد. این خبر شور و شعف زیادی در بین رزمندگان ایجاد کرد و روحیه آن دلاور مردان چندین برابر شد.
با آغازعملیات هر 3 گروهان طبق دستور قرارگاه رأس ساعت 3 و 30 دقیقه سحرگاه روز 21 خردادسال 1360 به‌طورهمزمان یورش خود را با هدف قرار دادن سنگرهای کفار بعثی آغازکرده و موفق به درهم کوبیدن خطوط اول، دوم و سوم دشمن شدند و ضمن به هلاکت رساندن بیش از 1000 نفر از نیروهای لشگر 3 زرهی عراق بیش از 350 نفر از آنان را به اسارت خود درآورند.
نیروهای عمل‌کننده گروهان اول به فرماندهی برادررضایی پس ازشکستن خطوط دشمن، ضمن تصرف پل‌های مارد، قصبه تا حفارشرقی پیش رفتند که با روشن شدن هوا و کمبود نیرو مجبور به عقب نشینی تا پل مارد شدند. در این عملیات هر 3 فرمانده دلاور گروهان‌ها به همراه نزدیک به 100 رزمنده جان برکف به شهادت رسیدند، ولی ضرب شست مهمی را به دشمن متجاوزنشان داده و ثابت کردند تحت هر شرایطی آماده دفاع از کیان اسلامی بوده و درعمل ترسی از دشمن و مرگ به دل راه نمی‌دهند. بدین ترتیب عملیات فرمانده کل قوا با شعار ما می‌توانیم به دشمن ثابت کرد که تا یک وجب خاک کشور در تصرف دشمن باشد از دل و جان مایه گذاشته و توان آن را دارد تا حماسه‌های پرشکوهی را رقم بزند. عملیات فرماندهی کل قوا آغازگر عملیات‌های پیروز و موفق بعدی شد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.