ion

چرا بطالت را دوست داریم اما معطلی را نه؟

اندیشه /
شناسه خبر: 370088

فرض کنید باید در هفته چهل‌ساعت کار کنید. بسته به کارفرما و جایگاه شغلی‌ای که دارید، چند حالت برایتان پیش می‌آید: یا باید همۀ چهل ساعت را با جدیت و دقت کار کنید، که بد به حالتان. یا می‌توانید سی ساعت کار کنید و ده ساعت را به بطالت بگذرانید که در این صورت وضعتان بد نیست، یا آنکه سی ساعت را به بطالت می‌گذرانید و ده ساعت کار می‌کنید که اگر چنین است، احسنت بر شما.

ایران آنلاین /گروه اندیشه: 

وِنکاتش راو (Venkatesh Rao) بنیانگذار و سردبیر مجله «ریبن‌فارم» است، اخیرا یادداشتی را با عنوان «بطالت را دوست دارم ولی انتظار کشیدن را نه» در وب‌سایت ریبن‌فارم منتشر کرده است و چندی پیش، سجاد امیری آن را به فارسی بازگردانده است در ادامه گزیده ای از آن ارائه می شود:

 وِنکاتش راو

در خیلی از اوقات زندگی‌مان هیچ‌کاری نمی‌کنیم. این عدم مشغولیت را معمولاً اتلاف زمان می‌انگاریم که به دو شیوه انجام می‌شود. هنگامی که وقتتان به دستِ خودتان تلف می‌شود، بطالت محسوب می‌شود؛ و در صورتی که دیگران وقت شما را تلف کنند، معطلی به حساب می‌آید. من از بطالت لذت می‌برم اما معطل‌شدن را دوست ندارم.

اوقات تلف‌شده زمان‌های خنثایی نیستند. زمان خنثی زمانی است که مراقبه می‌کنیم؛ به عبارت دیگر، در حالت مراقبه، زمان ذهنی و شخصی فرد ساکن است. در این شرایط خنثی، ظرفیت مولد شما به‌لحاظ نظری محفوظ مانده یا ارتقا یافته است. همچنین وضعیت‌هایی مثل احیا، تمدد اعصاب یا تجدید قوا در ردۀ اتلاف زمان قرار نمی‌گیرند. این امور کارکردی دارند؛ یعنی، به‌کارگیری لحظاتی جهت کارآمدتر کردن سایر لحظات.

وقت تلف‌شده باید با فعالیتی بیهوده و بی‌ثمر پر شود. مثال مناسب زمانی است که وارد بحثی آزاردهنده با انسانی احمق دربارۀ موضوعی بی‌اهمیت می‌شوید، که در نهایتْ ناامیدی شما را در پی دارد. شما ظرفیت مولد زمان را به‌دست خود می‌کُشید. دوست دارم گاهی این کار را انجام دهم.

من قبلا «هراسی بنیادی از بطالت» داشتم؛ اما با گذشت زمان، بطالت و وقت‌گذرانی برایم عادی‌تر شد. ولی هنوز با این مسئله کنار نیامده‌ام که دیگران مرا منتظر بگذارند و معطلم کنند. فکر کنم به اندازۀ کافی برای این مسئله خویشتن‌دار و بزرگ‌منش نباشم.

فرهنگ کاری ما حول محورِ اتلاف وقت برای دیگران بنا شده است. البته این فقط شامل معطلی در صف یا انتظار کشیدن برای افراد مهمی که بدقولی می‌کنند، نمی‌شود. آن معطلی‌ها نوعی انتظارِ مبتنی بر جایگاه است. رابرت لوین در کتاب جغرافیای زمان بحث جالبی درباره رابطه جایگاه و انتظارکشیدن در فرهنگ‌های مختلف دارد اما دغدغه من حالت‌های اساسی‌تر اتلاف زمان است.

بر خلاف کارهایی مثلِ بایگانی‌کردن‌های پرزحمت و یک‌نواخت، مبنای محاسبۀ فیش حقوقی‌ای که به کار اطلاعاتی خلاقانه تعلق می‌گیرد، خرید زمان نیست. این فیش حقوقی نه تعهد کارفرما، که انتخاب او را برای کسب هرچه بیشتر ارزش  زمان خریداری‌شده را نشان می‌دهد.

بسیاری از کسانی که روش‌های هدر دادن زمان را به روش‌های فرح‌بخش و مشخصاً بی‌هدف ترجیح می‌دهند، کار پرمشغله را دوست دارند. آن دسته‌ای که روش دوم را می‌پسندند بخشی از «کارزار بازنشستگی ضمن اشتغال» هستند.

از آنجایی که اساساً کار پرمشغله بهره‌وری ندارد، نمی‌توان شواهد تجربی‌ای یافت که حاکی از ارزش‌افزایی آن باشد. بنابراین مجبورید قرائن اجتماعی برای آن جور کنید. کسانی که کار پرمشغله را اشاعه می‌دهند، با دستاویز قرار دادن ترفندهای اجتماعی، نوعی عقدۀ اضطراب جمعی را ایجاد می‌کنند تا به‌مدد تبادل بازخوردهای مثبت، خروجی کار یکدیگر را ارزشمند جلوه دهند.

افرادی که در اقتصادهای مبتنی بر کار پرمشغله گیر افتاده‌اند، معمولاً پذیرفته‌اند که به‌راستی در وضعیت انتظار قرار دارند و منتظرند در عملْ اتفاقی در زندگیشان روی دهد. اما اغلب اوقات، آموخته‌اند که حتی این انتظار را هم به فراموشی بسپارند. به همین خاطر است که نسبت به افراد کارآمد یا وقت‌گذران‌ها به فرصت بسیار بیشتری برای احیای خود یا تجدید قوا احتیاج دارند. کار پرمشغله به‌مراتب طاقت‌فرساتر از آن دو حالت دیگر است. انتظار از نظر وجودی هزینه‌بر است. 

خوشبختانه، بطالت هیچ هزینه‌ای ندارد. نیازی به پایین آوردن هزینه‌های بطالت نیست، زیرا هزینه‌ای وجود ندارد. اگر روزی سازمانی بزرگ را مدیریت کنم، به‌جای قرار دادن اتاق‌های انتظار در مقابل دفتر مدیران مهم، اتاق‌هایی را در مکان‌های تصادفی به بطالت و وقت‌گذرانی اختصاص خواهم داد. / ترجمان

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.