ion

به بهانه روی صحنه رفتن نمایش «عکس سفید»

حرف، حرف و بازهم حرف

فرهنگی /
شناسه خبر: 359553

به‌نظر می‌آید تکثر ارزش‌ها شامل اعتقادات، نوع تربیت و وضعیت ذهنی افراد به‌همراه وضعیت اقتصادی و انتظاری که از زندگی دارند، نوع روابط عاطفی انسان معاصر را شکل می‌دهد.

ایران آنلاین /  از پس تغییرات ایجاد شده در فضای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی زمانه حاضر می‌توان انبوهی از سبک‌های زندگی و فرم‌های تجربه نشده زیستی را مشاهده کرد که جامعه را صورتبندی تازه‌ می‌کنند و امکان‌های جدیدی از تجربه‌ورزی‌های ماجراجویانه را ممکن می‌کنند. با توجه به همین چشم‌اندازهای گشوده است که می‌توان نمایش «عکس سفید» را واکنشی دانست به زیست انسان مدرن کلانشهر تهران.زیستی که همراه گشایش و بحران است. آن‌ هم حول مؤلفه‌هایی چون معیشت، منزلت و روابط. «عکس سفید» یادآور «ازدواج سفید» است. روایتی از زندگی زوجی که بدون ازدواج رسمی زیر یک سقف زندگی می‌کنند و به پنهانکاری روی آورده‌اند.

در انتها فروپاشی است و فراق. تأکید بر ناممکن بودن تجربه‌ای مشترک که به شرع و قانون تن نداده و پایان محتوم آن شکست است و جدایی. میلاد اخگر در مقام نویسنده و کارگردان به همراه امیرحسین طاهری، به شیو‌ه‌ای از اجرا دست زده‌ که انزوا را شدت بخشد.
شیوه‌ای کمینه‌گرایانه که به بی‌کنشی و حرافی شخصیت‌ها میدان می‌دهد. گویی در زمانه‌ عسرت، در انزوای ویرانگر اتاق خواب، در ساعات تنهایی فقط می‌توان به کلام و کلمات پناه برد تا ملال زمانه را تاب آورد. در اغلب صحنه‌ها، مرد یا زن، تنها بر تختخواب نشسته یا دراز کشیده‌اند.
در غیاب تن معشوق، یک دوست مشترک می‌تواند امکان تخیل و رهایی از انزوا باشد حتی اگر حضورش به میانجی پیام‌گیر تلفن، تعین یابد. دوست مشترک یا همان دکتر مهران فخیمی مردی است عزلت‌نشین، برخوردار از میراث خانوادگی.
یک حراف، خاطره باز و عاشق شرط‌ بندی. ترکیب متناقضی از ابلوموفیسم، رومانتیسم ارتجاعی و حسابگری انسان مرکزنشین. او بی‌آنکه بر صحنه ظاهر شود، غیابی است تقلیل یافته به‌صوت و کلمات. غیاب او به شکل استعاری غیاب نسلی است که آن‌چنان در عرصه نمادین حضور ندارند و می‌شود گفت مشمول طرد و فراموشی‌اند. نهاد ارث خانوادگی برای آنان همچون منابع رایگان طبیعی برای کشورهاست. بی‌آنکه دغدغه معیشت دمار از روزگارشان درآورد، می‌توانند به گوشه‌ای خزیده و نظریه‌پردازی کنند.
نگاه گذشته‌گرا و خاطره‌ باز نمایش، اکنونیت را به محاق برده و سوگوار زمان از دست رفته است. رویکردی نوستالژیک بسادگی و صمیمیت دوران خوش گذشته  و البته منتقد مناسبات پر از ملال کنونی که لاجرم مستوجب ترس از آینده‌ای ناروشن هم است.
روایت با مکانیسم یادآوری به پیش می‌رود و مدام گذشته احضار می‌شود. گذشته همچون سرمایه‌ای قابل اشتراک‌ با افرادی است که اغلب با کافه‌ها، خیابان‌ها و... خاطرات نوستالژیک دارند. گذشته‌گرایی عوارضی هم دارد که می‌تواند هر نوع کنش لحظه حال را ناممکن کند. بی‌جهت نیست که شخصیت‌ها می‌توانند ساعت‌ها روی تختخواب دراز کشیده و حرافی کنند.
میلاد اخگر در نمایش کاناپه هم نشان داده بود که چه گذشته‌گرای قهار و خاطره‌ باز تمام عیاری‌ است. اما به هر حال مهابت زمان حال و مناسبات پیچیده اینجا و اکنون، همچون سیل بر این گذشته‌گرایی جاری شده و در نهایت، روایت تا حدی رستگار می‌شود. آن زمان که در انتها مرد و زن نمایش مقابل هم قرار می‌گیرند و در باب رابطه‌ و آینده به گفت‌و‌گویی پر از چالش و زخم می‌پردازند.
اوج تنش در آن جمله‌ای است که زن خطاب به مرد می‌گوید که «تو چکاره من هستی؟» و مرد در یک خلأ عاطفی، بی‌آنکه پاسخ صریحی در چنته داشته باشد از نظر روانی فروپاشیده و عشق خود را از دست رفته می‌یابد. خطاب نمایش البته قشر هنرمند جامعه است.
انسان‌هایی تک افتاده و اتمیزه که از خلاقیت خالی شده و سترون در هیاهوی شهر، دست و پا می‌زنند. آنان هنری تولید می‌کنند که نسبت چندانی با وضعیت جامعه ندارد و مدت‌هاست توان بحرانی کردن و گشایش را از دست داده است.
صحنه هیچ ندارد الا تختخوابی که تمام فضا را اشغال کرده و اغلب با نوری موضعی رؤیت‌پذیر شده تا انزوای مرد و زن را مؤکد کند. یک دستگاه تلفن در مقابل صحنه است که امکان اتصال با فضای خارج و گفت‌و‌گو با دوست مشترک را مهیا می‌کند.
دیگر چندان با مفهوم خانواده سر و کار نداریم و لمحه‌ای از توهم آن را می‌توان بر صحنه بازنمایی کرد و به‌عنوان تماشاگر به خلوت و انزوای آدم‌ها سرک کشید.
تختخواب در نمایش عکس سفید آن کارکرد رادیکال نمایشی چون ایوانف به کارگردانی امیررضا کوهستانی را نمی‌یابد و مازاد چندانی تولید نمی‌کند. در ایوانف اتاق خواب به اشغال دیگران درآمده بود و نشان از پایان اقتدار مردی داشت که دچار انفعال محض است. اما اینجا این تلفن و صدای دوست مشترک است که فضا را می‌سازد و قصه را به پیش می‌برد.
بازی بهار کاتوزی، بعد از بازی در نمایش‌هایی چون کوررنگی و فتوحات گلشیری، در اینجا حول بازنمایی زندگی روزمره می‌گردد. ایستایی نقش و ملال جاری بر صحنه به همراه مکانیسم یادآوری خاطرات، چندان امکان بروز موقعیت‌های سرحداتی را نمی‌دهد، اما لحظه‌ای که روایت دچار گسست و تنش می‌شود، بازی بهار کاتوزی هم خلاقانه‌تر می‌شود. همچنان‌ که بازی امیرحسین طاهری هم در گسست انتهایی روایت، امکان‌های تازه را برمی‌سازد و البته باید از کار قابل اعتنای ابراهیم عزیزی در نقش دکتر مهران فخیمی سخن به میان آورد که چگونه بار سنگین خلق فضاهای حسی را به میانجی صدای خود امکان‌پذیر کرده و فرم تازه‌ای از حضور در صحنه را تجربه می‌کند.
در نهایت عکس سفید را می‌توان از آن نوع اجراهایی فرض گرفت که به انحطاط طبقه متوسط در دوران معاصر اشاره دارد و چشم‌انداز امیدبخشی را مقابل تماشاگران نمی‌گستراند. تصویری سیاه بر عکس سفید و البته در حال محو./روزنامه ایران

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.