ion

روایت زندگی مرد چاه کنی که با وجود تنگدستی دیه فرزندانش را به ساخت مدرسه ای در روستای امیرآباد اختصاص داد

مردی از جنس نیاز و بی نیازی

سیاسی /
شناسه خبر: 345683

محمد حسین چاحوضی مرد بزرگی است که وقتی دو پسر نوجوانش را در سانحه تصادف مرگبار از دست داد حاضر نشد پول دیه آنها را برای زندگی‌اش هزینه کند. او با پول دیه فرزندانش مدرسه کوچک روستا را گسترش داد و لبخند را بر چهره دانش‌آموزانی که مجبور بودند در کلاس‌های کانکسی درس بخوانند، نشاند. او سال‌هاست که با حفر چاه و لایروبی قنات‌ها، چرخ زندگی را می‌چرخاند و تنها دلخوشی‌اش دیدن دانش‌آموزانی است که با شادی به مدرسه می‌روند.

ایران آنلاین /اهالی روستای امیرآباد بیرجند سال‌هاست که او را می‌شناسند. مرد 47 ساله‌ای که انسانیت و مهربانی را با همه وجود معنا کرد. چهره آفتاب سوخته و دستان پینه بسته‌اش حکایت از سال‌ها سختکوشی او دارد. کمتر می‌توان او را روی زمین پیدا کرد. با طلوع آفتاب برای حفر چاه یا لایروبی زیر زمین می‌رود و با غروب خورشید با سر و روی خاکی به خانه بازمی‌گردد. لبخند رضایت او وقتی از کنار مدرسه روستا می‌گذرد تصویری است که همه اهالی علت آن را می‌دانند. مدرسه‌ای که چراغ آن با همین دستان پینه بسته روشن شد و سال‌هاست که درس ایثار و فداکاری او سرمشق دانش‌آموزان آن است. محمد حسین چاحوضی مرد بزرگی است که وقتی دو پسر نوجوانش را در سانحه تصادف مرگبار از دست داد حاضر نشد پول دیه آنها را برای زندگی‌اش هزینه کند. او با پول دیه فرزندانش مدرسه کوچک روستا را گسترش داد و لبخند را بر چهره دانش‌آموزانی که مجبور بودند در کلاس‌های کانکسی درس بخوانند، نشاند. او سال‌هاست که با حفر چاه و لایروبی قنات‌ها، چرخ زندگی را می‌چرخاند و تنها دلخوشی‌اش دیدن دانش‌آموزانی است که با شادی به مدرسه می‌روند.

‌ رسم مهربانی
وقتی با او همکلام شدیم لهجه شیرین خراسانی نخستین نکته‌ای بود که توجه ما را به‌ خودش جلب کرد. با همان سادگی از روزهایی گفت که برای نخستین بار وارد قنات شد تا با لایروبی آن بتواند آب را به زمین‌های تشنه روستا برساند. 15 سال است که روزها برای او تکرار می‌شوند ولی هیچگاه خم به ابرو نیاورده است. محمد حسین یکی از اهالی روستای امیرآباد است. روستایی که تنها 5 کیلومتر تا بیرجند فاصله دارد و مردم آن با سختکوشی و کشاورزی زندگی می‌کنند. وقتی سراغی از او گرفتیم همه محمد حسین را می‌شناختند. کسی که برای زمین‌های کشاورزی چاه حفر می‌کند و با لایروبی قنات‌های خشکیده آب را به زمین‌های زراعی هدیه می‌کند. می‌گوید تنها چیزی که در این سال‌ها توانست التیام داغ از دست دادن فرزندانش باشد پرچم سه رنگ ایران است که هر روز بر فراز مدرسه روستا برافراشته می‌شود. او با یادآوری روزی که دو پسر نوجوانش را از دست داد گفت: در خانواده‌ای روستایی به دنیا آمدم و پدرم کشاورز بود. از همان کودکی باید کار می‌کردیم و خبری از درس و مدرسه نبود و به همین دلیل هیچگاه درس نخواندم. کاری جز کشاورزی و حفر چاه برای تأمین آب زمین بلد نبودم و سال‌ها از پی هم گذشت و تعداد زیادی از اهالی روستاهای اطراف برای حفر چاه یا لایروبی سراغ من می‌آمدند. کم کم این کار را به شکل جدی ادامه دادم و از 15 سال قبل تا به امروز مشغول حفر چاه در زمین‌های کشاورزی در این منطقه کویری یا لایروبی قنات‌های قدیمی این منطقه هستم. هر روز صبح با طلوع آفتاب کار من شروع می‌شود و کمتر نور خورشید را می‌بینم. 8 ساعت در زیر زمین و در عمق چند متری مشغول حفر چاه هستم. بهترین لحظه برای یک چاه کن وقتی است که در عمق 10 متری با ضربه بیل یا کلنگ، آب از زیر زمین خارج و زمین‌های تشنه سیراب می‌شود. رسم مهربانی چیزی است که در این سال‌ها از آب آموختم. آبی که با مهربانی از اعماق زمین بیرون می‌آید تا جان تشنه زمین را سیراب کند.
وی ادامه داد: با همین کار و نانی که از این راه درمی‌آوردم زندگی تشکیل دادم و صاحب 4 فرزند شدم. اکبر نخستین فرزندم بود و سعید دومین پسرم. همه دلخوشی‌ام این بود که آنها درس بخوانند و به موفقیت برسند و کار خوبی برای خودشان دست و پا کنند. 8 سال قبل تلخ ترین اتفاق زندگی‌ام رخ داد. اکبر 16 سال داشت و سعید 13 ساله بود. آن روز سوار بر دوچرخه به شهر رفتند و قرار بود زود به خانه بازگردند. من در اطراف روستا مشغول لایروبی کانال بودم که ناگهان یکی از اهالی خبر بدی به من داد. اکبر و سعید در چهارراه معصومی در نزدیکی پمپ بنزین با خودروی پیکانی که سرعت زیادی داشت تصادف کرده بودند. خودم را بلافاصله به بیمارستان رساندم اما کار از کار گذشته بود و آنها جان باخته بودند. کمرم شکست، نمی‌توانستم روی پای خودم بایستم. روزهای بسیار تلخی بود که هنوز هم با یادآوری آن اشک از چشمانم سرازیر می‌شود. تسلیم تقدیر الهی بودم و با دستان خودم آنها را به خاک سپردم. بعد از چند روز وقتی خودم را پیدا کردم دوباره به کار حفر چاه و لایروبی قنات مشغول شدم. سعی می‌کردم با کار کردن کمتر به جای خالی اکبر و سعید فکر کنم.
 

 

---

مدرسه‌ای از جنس ایثار
مدت‌ها بعد از مرگ این دو پسر نوجوان، وقتی دیه آنها  پرداخت شد بسیاری تصور می‌کردند که او با این پول زیاد زندگی‌اش را تغییر بدهد اما او همان چاه کن باقی ماند ولی زندگی مردم روستا را تغییر داد. روزی که کلنگ ساخت مدرسه 4 کلاسه در روستای امیرآباد به زمین زده شد چهره محمد حسین دیدنی بود. با همان دستان پینه بسته‌اش کلنگ را به یاد دو پسرش به زمین زد تا بچه‌هایی را که مجبور بودند در سرما و گرما در کانکس درس بخوانند از این وضعیت نجات بدهد. او با یادآوری روزهایی که دیوار کلاس‌های مدرسه جواد الائمه با کمک‌های او بالا رفت اینگونه می‌گوید: وقتی با حکم دادگاه دیه فرزندانم به من داده شد چند روز با خودم خلوت کردم. آرزوهای زیادی داشتم که شاید برخی از آنها با این پول برآورده می‌شد اما اعتقاد داشتم نمی‌توان با پول خون بچه‌ها خوشبختی را به‌دست آورد. می‌خواستم کاری کنم که نام و یاد آنها برای همیشه زنده بماند. بچه‌ها هدیه‌ای بودند که خدا به ما داده بود و خود او هم پس گرفت. بچه‌ها سال‌ها در مدرسه‌ای درس می‌خواندند که تعدادی از کلاس‌ها در کانکس برگزار می‌شد و داشتن کلاس و مدرسه خوب آرزویی بود که خیلی از بچه‌های هم سن و سال اکبر و سعید داشتند. وقتی با رئیس شورای روستا مشورت کردم او پیشنهاد ساخت مدرسه را به من داد. احساس کردم گمشده‌ام را پیدا کرده‌ام. بلافاصله قبول کردم و کلنگ ساخت 4 کلاس درس، زمین زده شد و مدتی بعد نیز صدای بچه‌ها در این کلاس‌ها طنین‌انداز شد. روزی که برای افتتاح این کلاس‌ها به مدرسه دعوت شدم از خوشحالی اشک می‌ریختم. احساس می‌کردم اکبر و سعید در میان بچه‌های مدرسه در حیاط روبه‌روی من ایستاده‌اند و به من لبخند می‌زنند. آن روز بهترین لحظه زندگی‌ام بود و بچه‌ها با خوشحالی به کلاس درس رفتند. در زندگی همیشه اعتقاد دارم که اگر بخشنده باشی خداوند چند برابر آن را می‌دهد. امروز با وجود آنکه وضعیت مالی خوبی ندارم اما در کنار همسر و دختر و پسرم احساس خوشبختی می‌کنم. هر روز وقتی نگاهم به مدرسه روستا می‌افتد خاطره دو پسرم برایم زنده می‌شود و خوشحالم که توانستم یادگاری باارزشی از آنها در روستا به جا بگذارم. در زندگی می‌توان باتلاش خانه یا وسیله زندگی را تهیه کرد اما هیچگاه نمی‌توان آینده را خرید. ساخت مدرسه یادگاری باارزشی برای آینده است و هربار دانش‌آموزانی را در راه رفتن به این مدرسه می‌بینم جان تازه‌ای می‌گیرم.
یادگاری باارزش
مهدی امیرآبادی رئیس شورای اسلامی روستای امیرآباد که این روزها تلاش می‌کند با کمک یک خیر دیگر 4 کلاس به کلاس‌های مدرسه روستا اضافه کند از بخشش بزرگ محمدحسین برای ما اینگونه گفت. این مرد که سالهاست با حفر چاه و لایروبی قنات، گذران زندگی می‌کند وقتی در سانحه تصادف دو پسرش را از دست داد با گرفتن دیه فرزندانش تصمیم گرفت 40 میلیون تومان مبلغ دیه را برای ساخت 4 کلاس درس هزینه کند. با توجه به تعداد زیاد دانش‌آموزان این روستا و وجود تنها 4 کلاس درس مجبور بودیم تعدادی از کلاس‌ها را در کانکس برگزار کنیم. این مرد با وجود آنکه احتیاج مالی زیادی داشت تصمیم بزرگی گرفت و هزینه ساخت 4 کلاس دیگر را برعهده گرفت. این پول بسیار پربرکت بود و ما توانستیم این کلاس‌ها را در مساحت 350 متر بنا کنیم. او با وجود آنکه از کار سخت حفر چاه یا لایروبی قنات ماهانه یک و نیم میلیون تومان درآمد دارد و باید با همین درآمد روزهایی را که کار نیست ، سر کند اما پول دیه فرزندانش را برای ساخت مدرسه هزینه کرد و یادگاری باارزشی از خود به جا گذاشت. وی ادامه داد: با وجود آنکه مدرسه روستا 8 کلاس درس دارد اما جوابگوی 400 دانش‌آموز مدرسه نیست و هنوز هم تعدادی از کلاس‌ها در کانکس تشکیل می‌شود. خوشبختانه یکی از خیرین قرار است هزینه ساخت 4 کلاس درس دیگر را تأمین کند تا بتوانیم بازهم لبخند تازه‌ای در سال جدید بر چهره دانش‌آموزان این روستا بنشانیم.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.