ion

عیدانه ای که به یادگار ماند

سیاسی /
شناسه خبر: 345224

اعضای بدن امیر حسین واحدی نوجوان 17 ساله پاکدشتی در آخرین روزهای سال گذشته به 4 بیمار نیازمند اهدا شد تا این بیماران سال جدید را با امید و لبخند آغاز کنند.

ایران آنلاین /لحظه تحویل سال برای بسیاری از مردم ایران لحظه به یادماندنی است. لحظه‌ای که همه در کنار سفره هفت سین برای یکدیگر بهترین اتفاق‌ها را آرزو  و لبخند و شادی را به هم هدیه می‌کنند. اما لحظه تحویل سال برای پدر و مادری که در آرامستان سبزوار در کنار مزار تنها پسرشان آرام اشک می‌ریختند رنگ و بوی دیگری داشت. چند روزی از سپردن امیرحسین به آغوش خاک می‌گذشت ولی هیچ چیزی نتوانست آتش دل این پدر و مادر را خاموش کند. سهل‌انگاری کسانی که چاه‌های فاضلاب را حفر اما بدون سرپوش رها کرده بودند باعث شد تا امیرحسین قربانی یکی از همین چاه‌ها شود. تنها دلخوشی این پدر و مادر یادگاری‌های باارزشی بود که از او مانده بود. یادگاری‌هایی که زندگی دوباره‌ای به چند جوان هم سن و سال امیرحسین بخشید تا دل چند پدر و مادر شاد شود. سبزه زندگی با فداکاری این پدر و مادر در دل 4 جوان بیمار جوانه زد و آنها که زندگی‌شان به مویی بند بود در سال جدید، تولد دوباره‌ای را جشن گرفتند.

عصر 23 اسفند ماه سال گذشته وقتی پدر خسته از کار به خانه بازگشت تصور نمی‌کرد تا چند ساعت دیگر حسرت دیدن دوباره امیرحسین برای همیشه در دل او باقی بماند. پدر هنوز هم باور نمی‌کند که سال جدید را بدون تنها پسرش آغاز کرده است. باقر واحدی که 46 بهار پشت سر گذاشته است از روزی گفت که برگه رضایت اهدای اعضای بدن امیرحسین را به چند بیمار نیازمند امضا کرد و او را تا خانه ابدی‌اش بدرقه کرد. سال‌هاست که از سبزوار برای زندگی به پاکدشت آمده‌ایم و با نان کارگری در انبار یکی از انتشارات کتاب زندگی‌مان را اداره می‌کنم. هر روز مسیر پاکدشت به تهران را می‌آیم و غروب خسته از کار به خانه بازمی گردم. امیرحسین فرزند دوم و تنها پسرم بود. از همان کودکی با هوش بالایی که داشت بهترین نمرات را در درس کسب می‌کرد و من و مادرش همیشه به او افتخار می‌کردیم. تنها دلخوشی‌ام این بود که او با موفقیت در تحصیل بتواند به جایگاه بالای علمی دست پیدا کند.
وی ادامه داد: امیرحسین در مقطع پیش دانشگاهی درس می‌خواند. آن روز عصر من سرکار بودم و مادرش نیز به خانه یکی از بستگان رفته بود. وقتی به خانه آمدم دختر بزرگم گفت یکی از دوستان امیرحسین به‌دنبال او آمد و همراه او سوار بر موتور به یکی از خیابان‌های پاکدشت رفتند. عقربه‌ها ساعت 9 شب را نشان می‌داد و کم کم نگرانی سراغ من آمد. همان لحظه یکی از دوستان نزدیک امیرحسین تماس گرفت و گفت پسرتان تصادف کرده و به خاطر شکستگی دست و پا در بیمارستان شهدای پاکدشت بستری شده است. بسرعت خودمان را به بیمارستان رساندیم. وقتی پسرم را با آن وضعیت روی تخت بیمارستان دیدم متوجه شدم شدت حادثه چیزی فراتر از شکستگی دست و پا است. دوست امیرحسین در تشریح حادثه به ما گفت: وقتی امیرحسین سوار موتور در یکی از خیابان های پاکدشت می‌رفت ناگهان داخل یکی از چاله‌هایی که برای فاضلاب کنده شده بود و هیچ درپوشی نداشت افتاد و موتور واژگون شد و با سر روی زمین افتاد و از هوش رفت.
این پدر در ادامه از تصمیم بزرگ زندگی‌اش برای اهدای اعضای بدن پسرش گفت و ادامه داد: باور نمی‌کنم یک سهل‌انگاری از سوی مسئولان باعث شد تا رخت عزا برای همیشه بر تن من و خانواده‌ام بنشیند. تنها امیدم صدای ضربان قلب امیرحسین بود که این حس را منتقل می‌کرد که او هنوز زنده است. با توجه به کمبود امکانات او را با آمبولانس به بیمارستان لقمان حکیم منتقل کردیم. آن روزها همه برای ایام نوروز آماده می‌شدند ولی ما ساعت‌ها پشت اتاق مراقبت‌های ویژه می‌نشستیم و به دستگاهی که به بدن پسرم وصل بود خیره می‌شدیم. جز دعا کاری از دست ما بر نمی‌آمد و از خدا خواستم تا در آستانه سال جدید پسرم را از مرگ نجات بدهد. دو روز از بستری شدن امیرحسین سپری شد و پزشکان به ما گفتند سطح هوشیاری او کاملاً پایین آمده و مرگ مغزی شده است. از شنیدن این کلمه پاهایم سست شد. می‌دانستم مرگ مغزی یعنی پایان اما صدای قلب پسرم اجازه نمی‌داد که این حقیقت تلخ را باور کنم. با توصیه پزشکان او را به بیمارستان مسیح دانشوری منتقل کردیم و 5 پزشک متخصص بعد از معاینه به ما گفتند او مرگ مغزی شده و تنها کار خدا پسندانه‌ای که می‌توانیم انجام بدهیم این است که اعضای بدن او را اهدا کنیم. آخرین جمعه سال 96 بود و با همسرم درباره اهدای اعضای بدن امیرحسین صحبت کردم. نباید اجازه می‌دادیم اعضای باارزش بدن او به زیرخاک برود. ساعتی بعد با رضایت ما قلب، کبد و کلیه‌های پسرم به 4 جوان بیمار پیوند زده شد تا در سال جدید زندگی دوباره‌ای به آنها بخشیده شود. پیکر تنها پسرم را در آرامستان زادگاه‌مان سبزوار به خاک سپردیم و لحظه تحویل سال همراه خانواده کنار مزار او برای سلامتی کسانی که اعضای بدن امیرحسین زندگی تازه‌ای به آنها داده بود دعا کردیم. ایام نوروز برای ما به تلخی گذشت و هنوز هم نتوانسته‌ایم جای خالی او را باور کنیم.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.