ion

یک مترجم و یک دنیا کتاب

فرهنگی /
شناسه خبر: 314896

محمد قاضی بین اهل ادب و فرهنگ و جامعه کتابخوان ما چهره‌ای شناخته شده است. گستره‌ فعالیت ادبی‌اش به سال‌های دور برمی‌گردد. او هم مثل بسیاری از همنسلان خود زندگی پرتلاطمی داشت.

ایران آنلاین / آهسته و پیوسته ترجمه می‌کرد و آثار ارزشمندی در اختیارمان گذاشت، آثاری که هر کدام به تنهایی اعتباری است برای مترجم و البته نام او با عنوان مترجم روی کتاب موجب دلگرمی خواننده بود که اثری را خریده با همه مزایا. برخلاف بسیارى از کسان که با یکی دو کتاب که منتشر می‌کنند خود را ملجأ عالم ادبیات می‌دانند و دیگر نیازی به مطالعه حس نمی‌کنند، مدام مطالعه می‌کرد و خیلی کم پیش می‌آمد که بخواهد خودش را مطرح کند. من آقای قاضی را دوست داشتم و دارم، به این دوست داشتن هم افتخار می‌کنم.

سعی کرده‌ام از ایشان بیاموزم و آموخته‌هایم را به کار ببندم. نام قاضی بر پیشانی بسیاری از آثار ادبی معتبر نشسته است. با «کلود ولگرد» اثر ویکتور هوگو شروع کرد که شاید امروز کمتر در خاطر کسی مانده باشد. «دن کیشوت» میگل سروانتس هم از آثاری است که به تنهایی اعتباری برای مترجم است.

محمد قاضی از جمله مترجمانی‌ است که در دورانی می‌زیست که بر توان زبان مقصد تأکید بیشتری می‌شد. در مدتی هم که با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همکاری داشت، آثار بسیار خوبی ارائه کرد و«باخانمان» هکتور مالو از آن جمله است. «زوربای یونانی» نیکوس کازانتزاکیس هم جای خود دارد. مهم‌ترین ویژگی محمد قاضی درک زبان و فضای اثر بود. او زیر و بم زبان فارسی را بخوبی می‌شناخت، ترجمه‌هایش بوی ترجمه نمی‌داد و آفرینش از آن می‌بارید. تسلط قاضی بر زبان فارسی و او را از سایر مترجمان هم‌عصر خود متمایز می‌کرد. او طبع نویسندگی و شاعری هم داشت.

شیرین‌زبانی‌اش در «زوربای یونانی» چنان بود که خواننده گمان نمی‌کرد اثر خارجی می‌خواند و خود چنان در متن حل شده بود که خود را زوربای ایرانی می‌نامید. قاضی، مترجم پر‌کاری بود و شیوه نگارش او شیرین، روان و دلپسند بود. غالب آثاری که ترجمه کرده بود قهرمان‌هایی داشتند که به عصیان بر ضد بی‌عدالتی در جامعه و بر ضد عقاید باطل و خرافی شهره بودند. کمتر کسی در میان مترجمان ایرانی از چنین محبوبیتی در کشور برخوردار بوده.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید کمتر مترجمی به خود اجازه می‌داد اثری را قاضی ترجمه کرده برای ترجمه دوباره به دست بگیرد، چراکه او سنگ تمام گذاشته بود در ترجمه. «جزیره پنگوئن‌ها» نوشته‌ آناتول فرانس و برنده جایزه نوبل ادبیات، «دن کیشوت» اثر میگل سروانتس، «زوربای یونانی»، «آزادی یا مرگ» و «مسیح باز مصلوب» نیکوس کازانتزاکیس، «شازده کوچولو» از آنتوان دوسنت اگزوپری، ، «نان و شراب» نوشته اینیاتسیو سیلونه، «آخرین روز یک محکوم» اثر ویکتور هوگو، «پولینا چشم و چراغ کوهپایه» نوشته آناماریا ماتوته، «تاریخ مردمی امریکا» از هاروی واسرمن، «ایالات نامتحد» اثر ولادیمیر پوزنر «تاریک‌ترین زندان» نوشته ایوان اولبراخت، «خداحافظ گری کوپر» اثر رومن گاری، «در زیر یوغ» از ایوان وازوف، «در نبردی مشکوک» اثر جان اشتاین‌بک و «زن نانوا» نوشته‌ مارسل پانیول از مهم‌ترین ترجمه‌های محمد قاضی هستند. با ترجمه «ساده‌دل» ولتر به قلم قاضی بود که فهمیدم کاندید و کاندیدا فرق دارد.

«سپیددندان» اثر جک لندن، «شاهزاده و گدا» نوشته‌ مارک تواین، «غروب فرشتگان» از پاسکال چاکماکیان، «کرد و کردستان» نوشته واسیلی نیکیتین، «گاندی» اثر رومن رولان، «کلیم سامگین» از ماکسیم گورکی، «صلاح‌الدین ایوبی» و «کوروش کبیر» نوشته آلبر شاندور، «مادر» اثر ماکسیم گورکی، «مادر» نوشته پرل باک، «مادام بواری» و «درباره مفهوم انجیل‌ها» از کری ولف را به زبان فارسی برگردانده است. البته متأسفانه امروز خیلی از این آثار در دسترس نیستند و امیدوارم با فرصتی که پدید آمده این شاهکارهای ادبی دوباره منتشر شوند.

محمد قاضی خود را بی‌نیاز از نقد نمی‌دید و همواره از نقد استقبال می‌کرد و به گواه بسیاری از کسانی که او را می‌شناسند و می‌شناختند از نقد استقبال می‌کرد. جوانی دانشجو از ترجمه زنده‌یاد محمد قاضی ایرادی گرفته بود و شادمان از کشفی که کرده بود چند مورد سهوی را به رخ استاد کشیده بود. جالب‌ترین قسمت ماجرا برخورد و واکنش و متواضعانه ایشان درسی است برای کسانی که می‌خواهند وارد این عرصه شوند یا فعال هستند./روزنامه ایران

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.