ion

امروز سفر بی‌بازگشت محمد قاضی بیست ساله می‌شود

شوالیه ای با نیزه ابریشمین کلمات

فرهنگی /
شناسه خبر: 314891

«پدرم امام جمعه مهاباد بود و علاقه بسیاری داشت به اینکه پسری محمد نام داشته باشد. پیش از من دو پسرِ محمد نام پیداکرد که هر دو در بچگی فوت کردند و من محمد سوم هستم. پدرم با وجود مخالفت‌های مادرم که معتقد بود نام محمد به ما نمی‌آید و تا به حال دو محمدمان مرده‌اند، روی حرف خود ایستاد و نام مرا هم محمد گذاشت.

ایران آنلاین /و اینک که 84 سال از عمر من می‌گذرد هنوز نمرده‌ام و به این زودی‌ها هم خیال مردن ندارم...» چند سطری که خواندید بخشی از زندگینامه خودنوشت محمد قاضی است، مردی که حق بسیاری برگردن ادبیات و فرهنگ ایران دارد؛ هم بواسطه انتخاب‌های درستی از ترجمه‌های شیوایش و هم بواسطه آثار ارزشمندی که از ادبیات جهان به فارسی بازگرداند. ماجرای یادگیری زبان فرانسه‌اش به سال‌های تحصیل در مدرسه و زمانی بازمی گردد که جوانی وارد مهاباد می‌شود و به سردر خانه‌اش تابلوی بلندبالایی می‌آویزد که در آن همگان را به فراگیری زبان فرانسه، عربی، عکاسی و... دعوت می‌کند.

آن‌طور که در خاطرات قاضی آمده یادگیری زبان ملت‌های غیرمسلمان در آن روزگار در  زادگاهش گناه کوچکی نبوده با این حال قدم در آن مسیر می‌گذارد و بعدها از بهترین مترجمان این زبان می‌شود.  ورود به تهران، فارغ‌التحصیلی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران، خدمت سربازی و بعد هم استخدام در وزارت دارایی اتفاقات بعدی زندگی‌اش بودند. چند سال قبل از انقلاب به دعوت مدیرعامل وقت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به‌عنوان مترجم و ویراستار آنجا رفت و متوجه ابتلایش به سرطان حنجره شد.

بیماری‌اش در ایران قابل درمان نبود، به پشتوانه و کمک مدیرعامل کانون راهی آلمان شد و بواسطه پیشرفت سرطان، صدایش را برای همیشه از دست داد، از آن پس تنها با میکروفونی مخصوص قادر به صحبت کردن می‌شد اما این مسأله هم منجر به تضعیف روحیه‌اش نشد و کار ترجمه را هیچگاه رها نکرد. نخستین ترجمه‌اش «کلود ولگرد» نوشته ویکتور هوگو بود، بعد از آن با وقفه‌ای 10 ساله به سراغ ترجمه «جزیره پنگوئن ها» نوشته «آناتول فرانس» رفت، اثری که به سختی ناشری برای انتشارش پیدا کرد اما همین کتاب موجب شهرتش شد.

طی بیش از نیم قرن فعالیت در حوزه کتاب بیش از هفتاد اثر ترجمه کرد و به معرفی بسیاری از چهره‌های ادبی جهان به ایرانیان کمک کرد.  قاضی استعداد شاعری و نویسندگی هم داشت، اشعار بسیاری هم سرود اما بواسطه آنکه استعدادش را در مترجمی می‌دید آنها را جدی نگرفت. او را که بشناسید به حتم می‌دانید یکی از شاخص‌ترین ترجمه‌هایش بازگردان فارسی «دن کیشوت» است، اثری مملو از شعر و ضرب المثل که برای بازگردان دقیق آنها بارها به کلیسای کاتولیک‌ها رفت و از کشیش‌ها کمک گرفت.

بواسطه همین پشتکار و علاقه نه تنها مردم شیفته ترجمه‌هایش شدند بلکه حتی منتقدان ادبی و آنهایی که خودشان در حوزه کتاب و ادبیات اسم و رسمی داشتند هم از او به بزرگی یاد کرده و می‌کنند. محمدعلی جمال‌زاده، پدر داستان کوتاه ایران در مجله راهنمای کتاب درباره ترجمه قاضی از «دن کیشوت» گفته:«سروانتس اگر فارسی می‌دانست و می‌خواست دن کیشوت را به فارسی بنویسد از این بهتر نمی‌توانست.»

عبدالحسین زرین کوب هم در مقاله‌ای در مجله «سخن» از او این‌گونه یاد کرده: «مترجم، زبان مناسب با ترجمه دن کیشوت را یافته است.» قاضی هیچگاه ترجمه حرفه اصلی‌اش نبود اما آنقدر شیفته این کار بود که گفته بود:«مرگ من روزی خواهد بود که نتوانم ترجمه کنم و امیدوارم آن روز به این زودی‌ها فرانرسد.» با این حال کمتر از چند ماه بعد از انتشار این نقل قول قاضی، در حالی که پاکنویس ترجمه مشترکش با احمد قاضی از«نوحه درون» را به پایان برده بود، بیست و چهارم دی ماه سال 1376 در سن هشتاد و چهار سالگی با کتاب و اهالی فرهنگ وداع گفت و چشم بر جهان بست.  امروز بیست سال از آرام گرفتنش در آغوش خاک می‌گذرد با این حال همچنان ترجمه‌های قاضی در قفسه کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها جا  خوش کرده‌اند.

قاضی افزون بر اینکه مرد نکونامی بود، آثار باارزشی هم از خود باقی گذاشت، آثاری که هر یک از آنها به تنهایی برای جاودان ماندن نام و یادش در قلب فرهنگ این سرزمین کافی است. صفحه‌ی که پیش روی شماست در حکم ادای دین به این آموزگار بی رقیب فن ترجمه است./روزنامه ایران

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.