ion

ارزش تاریخ نه به آن است که انسان‌ها با خواندن آن سرگرم شوند یا آنکه به آن ببالند یا افسوس بخورند، بلکه به آن است که می‌تواند چون جام جهان‌نمایی عمل کند که شما را از آینده خبر می‌دهد و می‌تواند موجب هوشیاری شما شود. گرامیداشت سال‌های دفاع مقدس نیز از همین منظر قابل بررسی است.

ایران آنلاین /مطالعه و واگویه اتفاقات سال‌های 59 تا 67، صرفاً مطالعه خاطرات گذشته نیست، بلکه گنجی است مملو از بایدها و نبایدها، پیروزی‌ها و ناکامی‌ها، لزوم آمادگی‌ها و...

یکی از نکاتی که هرگز نباید فراموش کنیم لزوم تقویت توان راهبردی، ضربه متقابل و نیروهای واکنش سریع است. سال 1359 دشمن سعی کرد با کمک نیروهای نفوذی و البته برخی تندروی‌های داخلی دقیقاً نیروهای مسلح ما را در این بخش تضعیف کند تا حمله‌ای ساده و کم هزینه به ایران داشته باشد. واکاوی اطلاعات آن سال‌ها نشان می‌دهد که دشمنان ایران و انقلاب دقیقاً از همان سال 58 می‌دانسته‌اند که چه می‌خواهند. انهدام توان هوایی ضربتی و رهگیری ایران، انهدام واحدهای قدرتمند تکاوری (زمینی، هوایی و دریایی) و یگان‌های حافظ خط مقدم کشور مستقر در مرزهای غربی و جنوبی. اما جالب اینکه دشمن تقریباً در تمامی این موارد ناموفق بود. مطلبی که در ادامه می‌خوانید به این مقوله می‌پردازد که اصولاً چه شد  سرعت ارتش عراق در همان هفته‌های اول جنگ بشدت کاهش یافته و در یک باریکه جنوبی و غربی تقریباً متوقف شد؟

عملیات نقاب
هنگامی که امریکا مطمئن شد اصولاً روابط بین واشنگتن- تهران هرگز به سال‌های قبل از انقلاب باز نمی‌گردد تمام تلاش خود را برای کاستن از توان نظامی ایران بویژه توان ضربتی آن به‌کار برد. چرا برای امریکا توان حمله متقابل مهم بود؟ ایران در آن سال‌ها دارای نیروی هوایی فرامنطقه‌ای با 480 جنگنده و ده‌ها هواپیمای راهبردی تجسسی، شنود، جنگ الکترونیک، ترابری، سوخت‌رسانی و اکتشافی بود. این نیرو در کنار هزاران تکاور زمینی و دریایی و تیپ‌های قدرتمند هوابرد می‌توانست هر حمله‌ به ایران را با پاسخی دردناک روبه‌رو کند. ابتدا مسئولان امنیتی و نظامی امریکا، چند روز مانده به پیروزی انقلاب با فریب برخی مسئولان، قراردادهای خرید قطعی 160 فروند اف 16 را لغو کردند. همچنین مذاکره برای خرید 250 اف 18 کلاً متوقف شد. سپس به‌دنبال بازخرید اف 14‌ها از ایران به کمک واسطه‌های اردنی، پاکستانی و حتی اروپایی رفتند. خوشبختانه خلبانان اف 14 مانع این اتفاق شدند.

در گام بعد امریکایی‌ها به سراغ 2هزار و 500 خلبان ارتش رفتند. آنها می‌دانستند که هواپیماهای پیشرفته بدون خلبان‌های درجه یک، پرنده‌های آهنی بی‌خاصیتی بیش نیستند. عملیات گسترده آنها برای تطمیع، دلسرد کردن و حتی تهدید این خلبانان که از آذر 57 (قبل از انقلاب) آغاز شده بود در سال 58 با حرکت‌های اشتباه برخی انقلابیون همراه شد که گویا واقعاً نیروهای مسلح را دشمن ملت می‌دانستند!

در حالی که امریکایی‌ها صدها خلبان ایرانی را که  در حال دیدن دوره در امریکا بودند  با انواع روش‌ها از بازگشت به ایران منصرف می‌کردند، در داخل نیز بسیاری از خلبان‌های بزرگ کشور نظیر «عباس دوران» و «علی اقبالی» و... بازخرید یا اخراج می‌شدند، البته این میزان تا تیر 59 هنوز کافی نبود. ملت و ارتش ایران بین سال‌های 1340 تا 1356برخی از باسوادترین و وطن‌دوست‌ترین جوانان و افسران خود را در اختیار نیروی هوایی قرار داده بود و در سال پایانی رژیم گذشته، حدود 5هزار خلبان در هواگردهای ایرانی (جنگنده، ترابری، بالگردی) خدمت می‌کردند.

در این زمان طرحی موهوم با عنوان کودتای نقاب (نجات قیام ملت ایران) که به اشتباه در ایران به کودتای نوژه معروف شده است توسط شاهپور بختیار، استخبارات ارتش عراق و ستون پنجم امریکا در ایران ریخته شد که هدف آن شکست انقلاب اسلامی یا در صورت امکان بی‌اعتمادی حکومت به نیروی هوایی بود. همان‌طور که می‌دانیم این طرح در هدف اولش شکستی فاحش خورد اما در مرحله دوم تقریباً موفق بود. صدها خلبان تا یک هفته قبل از حمله سراسری دشمن اخراج، بازنشست، بازخرید و تعداد اندکی هم اعدام شدند.

کار به آنجا رسید که در روز حمله سراسری دشمن به ایران، کشور تنها 500 خلبان جنگنده در اختیار داشت! این درحالی است که حدود 450 جنگنده (تعداد زیادی از هواپیماهای ارتش در دو  ماه بعد از انقلاب به دلایلی چون خرابکاری، بی‌انضباطی و... ازبین رفتند) که اکثراً دو کابین بودند به 750 خلبان برای یک جنگ چند روزه و حداقل 2 هزار خلبان در یک جنگ طولانی مدت احتیاج داشتند.سرتیپ خلبان رضا پردیس فرمانده اسبق نیروی هوایی می‌گوید: «اگر جنگ چند هفته دیرتر آغاز می‌شد خلبان باتجربه‌ای در پایگاه‌ها نمی‌ماند.»

البرز فراموش نشدنی
به هر تقدیر تضعیف لشکر 92 زرهی اهواز و تیپ 65 هوابرد در کنار ترخیص ده‌ها هزار سرباز وظیفه و هزار درجه دار و افسر کادر ارتش، شرایط را به آنجا رساند که صدام به سودای خام حمله به ایران افتاد. هواپیماهای عراقی در ساعت 14 روز 31 شهریور روی 12پایگاه اصلی و فرعی هوایی، 4پادگان زمینی و 10 فرودگاه غیرنظامی ایران قرار گرفته و قصد کردند تا به مانند حملات 1967 اسرائیل به اعراب، پرونده نیروی هوایی را برای همیشه ببندند،غافل از اینکه افسران باهوش نیروی هوایی ارتش از مرداد ماه حمله دشمن را قطعی دانسته و کاملاً مطابق دستورالعمل‌های جنگی تمام جنگنده‌ها را در شیلترها (پناهگاه‌های مسلح) پنهان کرده و این ضربات دشمن را بی‌اثر گذاشتند. تمام بهره دشمن از این حمله، انهدام یک (یا دو) جنگنده و صدمه جدی به دو هواپیمای ترابری نظامی بود. البته ایران همان روز از پایگاه‌های سوم همدان و ششم بوشهر به دو پایگاه دشمن حمله کرد و آنها را به آتش کشید اما حمله اصلی مطابق طرح تفصیلی البرز (که به کمان 99 نیز معروف است) باید از بامداد روز اول مهر آغاز می‌شد.

روی زمین اوضاع اصلاً خوب نبود.12 لشکر دشمن در قالب 3 سپاه کامل از چندین محور به سمت ایران سرازیر شده بودند. فشار اصلی دشمن در غرب توسط سپاه دوم انجام می‌شد. در مقابل آنها باقیمانده لشکرهای 64 و 81 ارتش و نیروهای مردمی بودند. اما فشار اصلی دشمن در جبهه جنوب بود. سپاه سوم عراق متشکل از لشکرهای 3، 5، 9 و 10 که عمدتاً زرهی و مکانیزه بودند در 5 مسیر با هدف تصرف خرمشهر و آبادان، در جنوب خوزستان و دزفول و شوش در شمال خوزستان به حرکت درآمدند. آنها در مقابل خود تنها چند گردان از تکاوران دریایی بوشهر، گردان‌های دژ، دانشجویان دانشکده افسری نیروی زمینی، واحدهای سپاه، تیپ 2 لشکر زرهی اهواز و نیروهای مردمی را داشتند.

ژنرال‌های عراقی می‌دانستند که تصرف خرمشهر و آبادان نه تنها ایران را از دو بندر مهم محروم می‌کند بلکه بخش بزرگی از تأسیسات نفتی ایران را از گردونه نبرد خارج کرده و زمینه را برای حرکت به‌سمت بوشهر و نابودسازی کل میادین نفتی و خطوط انتقال انرژی ایران فراهم می‌کند. اما تصرف دزفول هدفی صرفاً نظامی- لجستیکی را دنبال می‌کرد. تصرف محور دزفول- اندیمشک، بخشی از لشکر 92، کل پایگاه وحدتی (پایگاه چهارم شکاری با 60 هواپیما و انبارهای عظیم تدارکاتی و در یک کلام دست راست نیروی هوایی) و از طرفی راه‌آهن شمال - جنوب را از رده عملیاتی خارج کرده و موجب قطع ارتباط خوزستان با بدنه اصلی کشور می‌شد.

اینجا بود که نیروهای مسلح ایران فرصت هیچ تعلل و برنامه‌ریزی اصولی را نداشتند. دسته‌های پرتعداد اف 5، اف 4 و کبراهای هوانیروز، به کف دشت خوزستان افتاده و بدون هراس از سلاح‌های پدافندی دشمن دسته‌دسته تانک‌های لشکر10 زرهی عراق را هدف قرار دادند. آنچه که بعدها به نبرد تانک و فانتوم معروف شد در حقیقت چیزی نبود جز حملات شبه انتحاری هواگردهای ایران علیه یگان‌های زرهی – پیاده لشکرهای جنوبی عراق.

بازگردیم به صبح زود روز یکم مهر، زمانی که 200 هواپیمای ایرانی از زمین برخاسته و 140 فروند آن با گذر از مرز پایگاه‌های کرکوک، کوت، بصره، الرشید، ناصریه و سایر پایگاه‌های مرکزی و شرقی دشمن را به آتش کشیدند. همزمان 60 هواپیمای سوخت‌رسان و گشت مسلحانه هوایی با تمرکز بر آسمان غربی مانع حملات متقابل عراقی‌ها شدند. ضربات سنگین به پایگاه‌های دشمن توان حمله متقابل را از آنها گرفت اما حملات نهاجا ادامه یافت. در آن روز 121 سورتی پرواز دیگر نیز توسط هواپیماهای ایران (جمعاً 321سورتی پرواز) انجام شد.
روز سوم نبرد، نیروی هوایی ایران مطابق آموزه‌های قبلی منابع انرژی، باراندازها، بنادر، جاده‌ها و پل‌های عراق را هدف گرفت و از این زمان بود که ارتش زمینی بزرگ دشمن در تأمین نیازهای خود با مشکل جدی مواجه شد.

ژنرال‌های عراقی
از روز سوم جنگ پس از آنکه دیدند در جبهه جنوبی پیشرفت‌ها کند شده و حجم تلفات به سطح غیر قابل تحملی رسیده همزمان سه اقدام انجام دادند. ابتدا به تقویت لشکرهای 5 و 10 پرداختند، دوم آنکه واحدهای بزرگ پدافندی نظیر آتش بارهای سام و شلیکا را به‌ منطقه آوردند و در انتها دستور جابه‌جایی لشکرهای جبهه شمال را به جنوب دادند. این اتفاق سبب شد تا فشارها به نیروی هوایی برای از کار انداختن لشکرهای دشمن بیشتر شود.

5 مهر برای بیشتر مردان ستاد ارتش شکی نمانده بود که پایگاه هوایی دزفول دیر یا زود سقوط خواهد کرد. زیر آتش قرار گرفتن سایت بزرگ راداری دهلران و تخلیه سراسیمه آن، این نگرانی را به‌وجود آورد که نکند این اتفاق برای دزفول تکرار شود. پایگاه دزفول تنها یک پایگاه معمولی برای پروازهای ضربتی نبود این پایگاه از دهه 40 شمسی عظیم‌ترین و در واقع تنها پایگاه راهبردی برای پشتیبانی خوزستان بود که در سال‌های قبل از انقلاب شاهد برگزاری رزمایش مشترک ایران - امریکا برای دفاع در برابر حملات احتمالی پرتعداد یگان‌های زرهی عراق بود. این پایگاه قادر به سرویس دهی به ده‌ها هواگرد بزرگ لجستیکی نظیر سی 130 یا شنوک بوده و می‌توانست در صورت لزوم مبدل به مرکز کنترل و فرماندهی نیروهایی در سطح چندین لشکر و سپاه باشد. به همین دلیل لشکرهای 10 و بعدها یک مکانیزه عراق (انتقالی از شمال) تمام توان خود را برای تسخیر آن گذاشتند. لشکر 10 عراق بدون توجه به خسارت‌های سنگین ناشی از بمباران‌های بی‌وقفه نهاجا و هوانیروز، 5 مهر به حوالی جسر نادری در 80 کیلومتری عمق خاک ایران رسیده و لشکر یک نیز در محور رقابیه – فکه به کرخه رسید.

اینجا بود که نبرد به حساس‌ترین روزهای خود رسید. هرکدام از افسران ارشد عراقی که خواستار توقف یا کند شدن حرکت برای رسیدن قوای کمکی می‌شدند بلافاصله توسط جوخه‌های اعدام صدام با زندگی وداع می‌گفتند و از آن سو دسته دسته واحدهای بکاو و بکش ارتش (نهاجا و هوانیروز) از راه رسیده و نیروهای پیشتاز دشمن را از سر راه برمی‌داشتند. البته این حملات سبب از دست رفتن ده‌ها هواپیما و بالگرد ارتش نیز شد. تیپ باقیمانده لشکر 92 و نیروهای مردمی و باقیمانده‌های ارتش و سپاه نیز با کمک این پشتیبانی هوایی زمان را از دشمن گرفته و محور فکه – چنانه - شوش را مبدل به قتلگاه دشمن کردند.

در آن روزها سرهنگ فکوری دستوری ناراحت‌کننده از ستاد دریافت کرد. یکی از افسران حفاظت و اطلاعات می‌گوید: او را بسیار ناراحت دیدم. دلیل را جویا شدم، با ناراحتی گفـت: می‌گویند آنها (ارتش عراق) دیر یا زود از کرخه و پل نادری عبور می‌کند و پایگاه باید تخلیه و منهدم شود. بعد از مدتی سکوت آنگاه فکوری بلند شد و گفت به ستاد بگویید تا زمانی که حتی یک خلبان با یک هواپیما در نهاجا وجود دارد ما دزفول را تخلیه نمی‌کنیم. آن روز این حرف چندان بدون عواقب نبود. عدم تخلیه بدون برنامه دهلران سبب شد تا تجهیزات این پایگاه راداری به دست دشمن بیفتد و بسیاری از پرسنل یا اسیر یا در رودخانه غرق شدند. وحدتی مجموعه‌ای بیست برابر بزرگتر بود و اگر بدون رعایت پروتکل‌های تخلیه به دست دشمن سقوط می‌کرد، عملاً نیمی از نیروی هوایی را با خود به پایین می‌کشید. فکوری این ریسک بزرگ را کرد و دستور به ادامه مقاومت داد.

نفس‌های گرم دشمن را می‌شد براحتی حس کرد. واحدهای پیشروی عراقی به نقطه‌ای رسیده بودند که حتی با خمپاره می‌توانستند پایگاه را بزنند اما گردان‌های اف 5 نیز از پا ننشستند. ده‌ها خلبان از پایگاه تبریز با اف 5 به مأموریت‌های 10روزه به دزفول اعزام شدند و در کنار باقیمانده‌های گردان‌های 21 و 22 وحدتی و فانتوم‌های اعزامی از بوشهر و همدان سطح حملات را ثابت نگاه داشته و کمر واحدهای شمالی سپاه سوم عراق را خرد کردند. سرتیپ چیت فروش به نگارنده می‌گوید: دشمن آنقدر نزدیک بود که ما مجبور بودیم پس از برخاستن از باند، ابتدا به سمت شرق پرواز کرده و پس از گرفتن ارتفاع مناسب و آماده شدن تجهیزات، بر سرشان بریزیم.

بمب‌های 500، هزار و حتی 2 هزار پوندی هدیه ویژه نیروی هوایی برای متجاوزان بود. البته بمب‌های دیگری نیز بر سر متجاوزان ریخته شد. انجام این مأموریت‌ها بدون تلفات نبود. از هر 30 تا 40 پرواز یکی بدون بازگشت بود. خلبانان نهاجا که در ابتدا گمان می‌کردند با جنگی چند روزه طرف هستند خود را با دشمنی بسیار قدرتمند طرف دیدند. مسلسل چهار لوله شلیکا، سام 2 و انواع سلاح‌های کالیبر متوسط از لشکرهای زرهی دشمن شکارهایی زهرآگین ساخته بود که زمینگیرکردن آنها چندان ساده نبود.این نبرد مرگ و زندگی که تا روز 14مهر طول کشید نهایتاً موجب توقف دشمن و تلاش عراق برای انتقال نیروها به سمت خرمشهر شد.

توقف دشمن درجبهه غرب و جنوب
در حالی که نیروهای سپاه دوم عراق شامل لشکرهای 2، 4، 6، ، 8 و 12 با استفاده از مشغولی نیروهای مسلح ایران شهرهای قصر شیرین، سرپل ذهاب و نفت‌شهر را اشغال کرده بودند در هفته دوم جنگ طعم تلخ تیم‌های آتش هوایی را چشیدند.مردان هوانیروز نظیر شیرودی و کشوری با بستن تنگه‌ها تانک‌های ابتدا و انتهای ستون‌های دشمن را منهدم کرده و آنگاه با مسلسل‌های چرخان و موشک‌های تاو و راکت دشمن را نابود می‌کردند. آنگاه نوبت نیروهای زمینی ارتش و سپاه بود که واحدهای درمانده دشمن را از سر راه بردارد.
نیروی هوایی عراق سعی زیادی کرد تا بالگردهای کبرا را از کار بیندازد اما در آن روزها نیروی هوایی بسیار چابک تر از آن بود که به دشمن اجازه عرض اندام بدهد. تنها یک تماس ستاد کل کافی بود تا رهگیرهای ارتش، جنگنده‌های دشمن را فراری دهد. نتیجه نبردهای جبهه غرب توقف یا در برخی موارد عقب نشینی دشمن بود. نیروهای سپاه دوم دشمن حتی مجبور شدند سرپل ذهاب و گیلانغرب را تخلیه کنند و این به معنای توقف ماشین جنگی دشمن در جبهه غرب بود.

اما شاید خونین‌ترین نبردها را بتوان نبردهای محور بصره – شلمچه - خرمشهر دانست، آنجا که 3گردان 151، 165، 232 لشکر 92 ارتش، نیروهای تفنگدار دریایی بوشهر به فرماندهی ناخدا صمدی، واحدهای سپاه و ژاندارمری در نبردی تن به تن و کوچه به کوچه تیپ‌های لشکر 3و تیپ مستقل 33 عراق را در خرمشهر زمینگیر کردند. فشار سهمگین جناح جنوبی سپاه سوم اجازه تجدید قوا به این نیروهای تنها مانده را نمی‌داد. با کاسته شدن از مأموریت‌های نهاجا برای از کار انداختن اهداف راهبردی و فرامرزی، از روز سوم نبرد، این فانتوم های بوشهری بودند که بی‌امان ستون‌های تانک دشمن را در جاده‌های منتهی به خرمشهر منهدم می‌کردند. در یکی از این حملات سروان توانگریان توانست با یک بمباران دقیق حدود 50 تانک دشمن را با یک سورتی پرواز از کار بیندازد. در همان زمان سی-130‌های ارتش پی در پی دانشجویان سال سوم دانشکده افسری را به منطقه می‌رساندند. این افراد که هنوز آموزش هایشان تکمیل نشده بود در سطحی بسیار حرفه‌ای ظاهر شدند. دفاع این واحدها 19 روز حیاتی را از دشمن گرفت.

هنوز پس از 37 سال این سؤال باقی است که چرا به این نیروها کمک بیشتری نرسید. به نظر می‌رسد پاسخ به این سؤال در گرو بررسی دقیق وضعیت کشور در آن روزها باشد. 12لشکر دشمن در کنار چندین تیپ مستقل به شکلی گسترده در دشت‌ها و گذرگاه‌های اصلی ایران پخش شده و ممانعت از ورود آنها کار ساده‌ای نبود. آن روزها ستاد مشترک ارتش، وزارت دفاع و شخص شهید چمران به آن اندازه گرفتاری داشتند که نتوانند تمام توان خود را بر خرمشهر بگذارند. البته ما می‌دانیم که تلاش گردان‌های تانک لشکر 92 زرهی اهواز برای حرکت به سمت جنوب نیز بارها با ضدحمله‌های شدید لشکر 5 دشمن ناکام ماند و البته در زمانی که خطوط دفاعی طرفین در خرمشهر بشدت به هم نزدیک شده و حتی به هم ریخته بود هر گونه کمک هوایی نیز بلااثر می‌شد. به‌طور مثال یک فانتوم با ریختن 4بمب 1000پوندی، محوطه‌ای به شعاع یک کیلومتر مربع را نابود می‌کرد و این شیوه مناسبی برای دفاع از مدافعین شهر نبود. آنها نیاز به یگان‌های تکاور پر تعداد نظیر واحدهای تفنگدار دریایی یا نیروهای تیپ 65 یا تکاورانی از لشکر 92 داشتند؛ افرادی نظیر سروان علی قمری فرمانده تکاور گردان دژ. متأسفانه چنانکه ذکر شد بیشتر این قبیل نیروها با بازی ناجوانمردانه دشمن و برخی اشتباهات داخلی در یکسال گذشته حذف شدند.

به هر تقدیر از هفته سوم جنگ، صدام تمام فشار خود را بر تسخیر خرمشهر گذاشت و با اعزام هزاران سرباز تازه نفس و تمرکز توان هوایی خود بر جنوبی‌ترین منطقه نبرد گام آخر را برای تسخیر خرمشهر برداشت. در این زمان برای او اصلاً تلفات زمینی و هوایی اهمیتی نداشت. او به یک پیروزی نمادین احتیاج داشت. آنجا بود که با افزایش دیوانه وار حملات، پادگان شهر، هسته‌های مقاومت و در نهایت مسجد جامع خرمشهر همگی سقوط کردند.

چند خلبان بالگرد که جرأت کرده و به شهر رفته بودند تا نیروهای باقیمانده را خارج کنند با چشمانی اشکبار باز گشتند. پاسخ مدافعین به آنها یک چیز بود: «ما را دعا کنید» چهارم آبان بالاخره شهر سقوط کرد و به نیروی هوایی دستور رسید که نیروهای تجمیع شده دشمن در شهر را هدف قرار دهند. سروان ناصر رضایی از جمله خلبانانی بود که آن روز این مأموریت خطرناک و البته غم انگیز را پذیرفت. او می‌گوید: هنگامی که روی شهر رسیدم دیدم کشتارگاه، بلوار اصلی، گمرک و میادین اصلی شهر به تسخیر دشمن درآمده است. خرمشهر عزیز از دست رفته بود. خشم تمام وجودم را فرا گرفت و با ناراحتی بمب‌ها را بر سر دشمن ریختم.

اگر چه خرمشهر آن روز سقوط کرد اما این تنها و آخرین پیروزی صدام بود. ماشین جنگی عراق پس از این اتفاق خاموش شد. این کشور مدتی قبل توان هوایی و اقتصادی خود را از دست داده و آن روز نیز توان زمینی‌اش کاهش یافت و 7 آذر نیز برای همیشه با قدرت دریایی خداحافظی کرد.مردان و زنانی که در 35 روز اول جنگ پایداری کرده و جان خود را از دست دادند همان‌هایی هستند که این کشور تا ابد مدیون آنهاست. کسانی که در روزهای سخت تنهایی، ماشین جنگی دشمن را متوقف کردند./ روزنامه ایران 
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.